شهادت حجت خدا برميخاست و لشكريان بخيمه خرگاه امام هجوم برده خلخال از پا و گردنبند از گردن و گوشوار از گوش اطفال ميكشيدند و در آخر كه آتش بخيمهها ميزدند و فرار اطفال دامن سوخته از اطراف و فرياد و فغان و شيون و شين زنان حرم و ماندن بيمار كربلا در ميان شعلههاى آتش نشان داده ميشد و با سوزاندن چادرها نمايش بپايان ميرسيد .
همين دسته هم بود كه روز سوم امام يعنى دوازدهم در همين ميدان بنام دستهء ( بنى اسد ) ظاهر شده با اين نوحه :
سوم سلطان دينه * نعش پاكش بر زمينه
به دفن و كفن كشتگان ميپرداخت و بر قبور آنها علامتگذارى ميكرد و از طرف دربار عبا ، قبا ، طاقشالهائى كه انعام ميگرفت ، و براى كسب صله و جايزه روانه سفارت افغانستان و سفارت مصر و تركيه و مجلس شورا و خانه ظهير الدوله شده از هر جا خلعتهاى جداگانه دريافت مينمود .
دقت كارگردانى در دستهها
قابل ذكر است كه گردانندگان اين تعزيهها براى جلبنظر ، از هيچ كشش و كوششى فروگزار نميكردند و تا هر بيننده را از پير و برنا راضى نموده باشند براى هر يك و هر ذوق و سليقه صحنههائى ميساختند ، از جمله براى پيران و سالخوردگان تعزيهء حبيب ابن مظاهر و داستان ( مسلم ابن عوسجه ) را كه عاقبت بخيرى پيران را در راه امام معلوم ميكرد نمايش ميدادند و جهت تشويق مادران جواندار كه پسران خود را وادار به خدمت امام كنند قصهء ( مادر وهب ) و پسر بميدان فرستادن او را در صحنه ميآوردند و براى مردان ميان سال دلاورىها و شهامت ، شجاعتهاى عباس علمدار و حر شهيد رياحى را و براى تسلاى معصيتكاران ( توبهى مرد نصرانى ) و مسلمان شدنش بدست امام و در ركابش شهيد شدن را نمايش ميدادند و براى دختران و پسران نو رسيده ، عروسى قاسم و بحجله رفتن وى و جهت حظ بصر هيجده سالهء خوش آب و رنگ على اكبر را داخل دسته ميساختند ، كه مخصوصا اين دو صورت اخير مثل عروسى قاسم و بميدان رفتن على اكبر با آن شكل و شمايل و زره و كلاهخود و پر و ابلق و حمايل و شمشير و نيزه و سپر و سوار بر اسب كه چون خورشيد ميدرخشيد از پرطالبترين صحنههاى تعزيه بود كه دل هر پير و جوان را بلرزه درآورده دهان