تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
اجراكنندگانشان سر در نمياوردم ولى بيخودانه سرشكم بگونه‌ها ميغلطيد ! و از اين روى هم بود كه چون صحنه‌هاى آن سواره و پياده ميگذشت شيون و شينى بود كه از زن و مرد كوچه و بازار را اشباع مينمود و دشنام و لعن و طعنى بود كه بر قتلهء حسين به هوا ميرسيد تا جائى كه بعضى بىاطلاع‌ها و روستائيان كه صحنه برايشان واقعى جلوه كرده بود گهگاه بر خولى و شمر و سنان آن حمله‌ور و گلاويز شده مجروح و مضروبشان ميساختند ، در اين نمونه كه در روز عاشورائى كه شمر بر روى سينه حسين نشسته بود مردى به وى حمله كرده درصدد بيرون آوردن خنجر از دستش برميآيد كه چون تيغهء خنجر به دستش ميرسد و او بكش و شمر بكش ميكنند پنج انگشت دستش قطع مىشود كه به مراد بىپنجه معروف مىشود ! بطوريكه سخن رفت اين دسته‌ها هر يك از محله و تكيه‌اى حركت ميكردند و خود را ببازار رسانيده دو سر مسجد را دور زده مراجعت ميكردند كه در واقع بازار ، مركز و محل اصلى هنرنمائى ايشان بشمار ميآمد و چون مطالبى در آينده خواهد آمد كه ارتباط به طرز حركت آنها پيدا مىكند لازم است قبلا مسير دسته‌ها را بقلم آوريم : اول دستهء قزاقخانه بسردستگى ( رئيس ديويزيون قزاق سرتيپ رضا خان ) « 47 » و پيش‌آهنگى چند سرتيپ و سرهنگ و ياور « 48 » با نوحه‌ى ( ز جور كوفى و بيداد شامى - حسين ياور ندارد اى نظامى ) با همان البسهء نظام ، سر و پا برهنه از ( ميدان مشق ) « 49 » به طرف ميدان توپخانه و ناصريه و سبزه ميدان و بازار اروسىدوزها « 50 » و مسجد تركها « كه در آنجا چرخى زده سينه‌اى زده ، چاى ، شربتى خورده بلند ميشدند » و بازار پاچنار و خيابان جليل آباد » « 51 » و قزاقخانه آخر مسير . دوم دسته سنگلج شامل چند دسته از بچه‌هاى محلهء سنگلج ( پارك شهر فعلى ) و توابع ، مثل تكيهء سنگلج و كوچه شريف دوله و كوچه گذرهاى ابوابجمعى كه از تكيه سنگلج حركت كرده از خيابان جليل آباد وارد گذر پاچنار شده از بازار بزازها بيرون رفته ، خيابان ( جباخانه ) « 52 » را طى كرده بخيابان جليل آباد و به تكيه برميگشتند .
هامش
( 47 ) . رضاخان سرتيپ و رضاخان ميرپنج كه بعدها به سلطنت رسيده رضا شاه پهلوى ناميده شدند . ( 48 ) . سرگرد . ( 49 ) . محل وزارت جنگ بعد . ( 50 ) . بازار كفاشها . ( 51 ) . خيابان خيام . ( 52 ) . تكه خيابانى از سه راه مسجد شاه گلوبندك .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 387 | جعفر شهرى باف