بفاصله و چند دسته سينه زن و بيكارههائى كه جهت جازدن خود بحسينيهها براى خوردن آش و پلو دنبالشان حركت ميكردند .
اين شبيهسازى در دستهها كه نمايشگر يك صحنهء كامل از وقايع كربلا بود در روز دههى محرم باوج كمال خود رسيده تمام اتفاقات اين روز در آن نمودار ميگرديد و تمام ماجراهاى آن جاندار و گويا از حركت حضرت حسين از مدينه و ممانعت محمد حنفيّه برادرش از اين عزيمت و خلاف ديگر دوستان بر آن سفر و جواب حضرت بر آنكه به طرف تقدير و مأموريت و نگاهبانى دين خدا ميرود و رسيدنش به نينوا و سر راه گرفتن ( حر ) بر وى و مكالمهء ميان آنها و به انابه برآمدن و طلب بخشش نمودن حر و جزء حاميان و انصار حسين درآمدن و بجنگ اعداى امام رفتن و كشته شدن و يك بيك وقايع كربلا و كشته شدن يكايك اعوان و انصار و تنها و بيكس ماندن امام و فرياد ( هل من ناصر ينصرنى ) « آيا كسى هست كه يارى من كند » امام برآمدن و يكه و تنها بقلب سپاه دشمن زدن امام و دستور ابن زياد بر يرش دستهجمعى قشون و تير و نيزه و سنگ باريدن به طرف امام و نگون شدن از زين و افتادن در گودال و رسيدن شمر بالاى سرش با خنجر آخته و بر سر نيزه رفتن سرش بتماشا درمىآمد ، تا هجوم لشكريان به طرف خيمهگاه و غارت خيام و كشيدن زيورآلات زنان و كودكان از سر و بر ايشان و دريدن گوش طفل چهار سالهاى را با گوشواره و آتش زدن خيمههاى حرم و فرار اطفال بىپناه و آتش گرفتن دامن يكى از ايشان و اسارت بازماندگان امام بتماشا درميآمد و با فرارسيدن ظهر و بلند شدن صداى اللّه و اكبر اذان هم بود كه آخرين صحنه آن يعنى آتش زدن خيمهها بنمايش گذاشته ميشد و فرياد ( واى حسين كشته شد - نور دو عينم چه شد ) سينه زنها و تماشاچيان به آسمان ميرسيد و سردستهها برگشته خلاف نظم و ترتيب تا اين ساعت ، شوريده و شتابزده و بىنظم و حساب براى ناهار روانهء مساجد و تكايا ميشدند .
اين دستهها را نه هر بىاطلاع ناواردى ميتوانست اداره نمايد كه بايد كار ديدهترين تعزيهخوانان و ورزيدهترين ( تعزيهگردان ) ها در آن دخالت داشته باشند و اين شبيهخوانىها و نمايشات با چنان قدرت مهارتى انجام ميگرفت كه گوئى واقعهى عاشوراى حسينى با تمام جزئياتش تجديد ميگرديد و آنچنان طبيعى و صحيح كارگردانى شده هنرنمائى ميشد كه دل هر سنگدلى را بلرزه درآورده اشك از ديدگان خرد و كلان سرازير مينمود تا آنجا كه وقتى سفير فرانسه آن را تماشا كرده از او دربارهاش سؤال شده بود گفته بود با آنكه از مطالب
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 386
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٣٨٦