برهنه و گل بسر و ريش ماليده و خاك و كاه بسر و رو پاشيده و شال عزا به گردن انداخته سر به زير و با قدمهاى آهسته و با نوحهء نوحهخوان ملايم و متين مشت به سينه ميكوفتند از دنبال ايشان راه ميافتادند و بيدقهائى چند ديگر كه بر يكى آنها كه از مخمل و ماهوت و به شكل مستطيل بود و با دو چوب كه بر دو طرف داشت توسط دو بيدقدار به صورت پارچه نوشتههاى شعار نگاه داشته بود نام هيئت و محل و دسته به روى آن چرخدوزى و كاموادوزى شده بود و بيدقهائى منقوش از اشعار مراثى و آيات قرآنى (
إِنَّا فَتَحْنا
) و (
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ
) و تصاوير حضرت عباس با دست و بيدست و على اكبر و غربت و بيكسى و امام حسين ( ع ) و بالا سر حضرت عباس و بر سر نعش على اكبر نشسته بود . از عقب ايشان حركت ميكرد و دستهاى موزيك بمناسبت اهميت و كممقدارى دسته مشتمل بر طبل و شيپور و سنج و نى و قرهنى و فلوت و دهل پشت سر آنها راه ميافتاد و علامتى « 42 » از پس آن و دستهاى سينه زن از دنبال علامت و اگر دسته همراه شبيهسازى و ( تعزيه ) نيز همراه بود صورتهائى از وقايع كربلا كه شرحش خواهد آمد و لابلاى آنها و باز بيدقها و علمهائى برنگهاى مختلف و دنبال هر علامت باز سينه زن و قمهزن و به همين صورت امتداد ميگرفت .
چنانچه گفته شد اگر دسته همراه ( تعزيه ) يعنى شبيهسازى بود حركت شبيهخوانان آنها هم به اين صورت بود كه طبق روايات مقاتل و ورود كاروان امام حسين بصحراى كربلا ، اول حركت معتبر و مجلل قافلهء امام حسين با شترهاى پربار و زنان در هودج نشستهء معزز حرم امام كه پردههاى هودجهايشان افكنده غلامانى گوش بفرمان در التزامشان حركت ميكردند بود و پس از آن ( حر ابن رياحى ) كه سر راه بر امام حسين گرفت سوارهء بر اسب كهر « 43 » « كه رنگ اسبش بوده است » و پس از آن ابن سعد و ابن زياد و شمر و خولى و قشون ابن زياد و بعد از آن حجلهء قاسم ابن حسن پسر برادر امام حسين بر پشت قاطر كه بروايتى در همان صحراى كربلا ، امام عقد مزاوجتش را با دختر خويش بست و بعد از آن رباب مادر على اكبر
هامش
( 42 ) . تيغههاى چند فولادى مذّهب با پر و زنگولههائى كه بر سر ميلهاى قائم كرده بر آن شال و طاقشالهائى آويخته ، لالههائى نصب كرده ، ته چوب آن را با جلو كمربند يا شال استوار كرده حركت ميدادند . هر علامت نشانهء دستهاى از سينه زن بود و هر دستهى سينه زن متعلق به علامتى كه از آن حسينيه و تكيه و كوچه ، محلهاى بود . دربارهء علامت جهت آدمهاى چند روى بوقلمون صفت ، مثل و كنايهاى كه ميگفتند هر وقت پاى علامت يكى سينه مىزند .
( 43 ) . سرخ سياهگين ، يا سياه سرخگين ، سرخ مايل به سياه .