تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
حكم نميكرد مگر بعدل و سخن نميگفت مگر بعقل ، مسأله‌اى را جواب نميداد مگر با ملاحظه جوانب و از سر انديشه و حكمت و كلامى در ميان نميآورد مگر آنكه داراى فايدهء عام بوده باشد . حرام داشته بود بر خود عيش دنيا را و حلال كرده بود بر خويش خدمت خلايق را . سير نميخورد مبادا كسى گرسنه بوده باشد و فاخر نميپوشيد در اين ملاحظه كه كسى عريان بوده باشد . بسيار وحشتناك بود از غضب خدا و زياد دوست بود نماز را و طاعت پروردگار را و محب بود بندگان مؤمن خدا را و دشمن بود دشمنان دين و متجاوزان و ستمكاران را و زياد فكر بود در اعمال و رفتار خويش مبادا دچار خطا و اشتباهى گرديده ، غفلتى بر او چيره شده باشد . طعام نميخورد مگر آنكه كسى را با آن شريك نموده باشد و ملاقات نميكرد مسكينى را مگر او را مستغنى نموده باشد و دخالت در معضلى نمينمود مگر آنكه حقى را از باطلى جدا ساخته باشد و از پا نمينشست مگر عدلى را استوار نموده باشد ، و اين همان ابو الحسن بود كه آئينهء تمام نمايش را بايد در جمال هيجده سالهء صحراى كربلا على اكبر حسين تماشا نمائيم و اينك تا بنگريم كه اهل مدينه با او چگونه برخورد داشته با چه حال و قرار با او رفتار ميكردند شمه‌اى هم بذكر احوال آنان ميپردازم ، و در همين احوال كه مجلسيان را مبهوت بيانات خود مينگرد ، چشم بر چشم ابو الحسن ميرزا دوخته ميگويد : از جنگ برنميگشت تا زن و مرد مدينه خود را بقدوم او نينداخته نگويند اى ابو الحسن از جنگ برگشتنت را قربان ! و بجهادى نميرفت كه سر راهش صف نكشيده نگويند اى ابو الحسن جهاد رفتنت را قربان ! موعظه ميكرد ميگفتند اى ابو الحسن حرف زدنت را قربان ! در حال نمازش ميديدند ميگفتند ابو الحسن نماز خواندنت را قربان ، و روزه ميگرفت ميگفتند روزه‌داريت را قربان ، و مناجات ميكرد ميگفتند مناجات كردنت را قربان . قرآن ميخواند ميگفتند اى ابو الحسن قرآن خواندنت را قربان ، و ميگريست ميگفتند گريستنت را قربان و ميخنديد ميگفتند خنديدنت را قربان ! از كوچه ميگذشت ميگفتند راه رفتنت را قربان ! و نشسته‌اش ميديدند ميگفتند اى ابو الحسن نشستنت را قربان ، و بيدار بود ميگفتند بيداريت را قربان ، و در خواب بود ميگفتند خوابيدنت را قربان ، و سواره بود سواره‌اش را و پياده بود ميگفتند پياده رفتنت را قربان . عيادت بيمار مينمود ميگفتند عيادتت را قربان و دستگيرى از پا افتادگان مينمود