تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
سراغ كرده است . غرّشى داشت چنان رعد كه زهره از صفيرش تركيدن ميگرفت و برش تيغش بسان صاعقه‌اى كه بر بوته‌هاى خشك نزول نمايد و از آن ريزش سر و دست و پاى خصمان كه گفتى باغبانى قطع شاخ و زوائد درختان مىكند . در حالت خشم مو در بدنش چنان مىايستاد كه سر از جامه‌اش بيرون مينمود و در برابر دشمن چنان اللّه اكبر ميكشيد كه حريف از آشفتگى قدرت مبارزه و مقابله را فراموش مينمود . درياى لشكر در نظرش قطره‌اى بود و ضرب مشتش بر سر محارب در قدرتى كه گفتى كوهى گران بر سر وى سقوط كرده است . در قلعه را با يك قوت چنان كنده بكنار مىافكند كه گوئى خشتى را برداشته بدور مىافكند و ديوار و ستون را با مشت چنان بهم در ميكوفت كه پندارى آن را برابر منجنيق قرار داده‌اند . مبارزى را كنده بر فرق مبارز ديگر ميكوفت و سرعت حركت شمشيرش چنان كه حريف بر خود نجنبيده به دو نيم ميگرديد . چشمانش در جنگ چون دو كاسهء خون يا دو ظرف روغن زيتون گداخته ميدرخشيد و در محاربه از اطراف و جوانب خود چنان باخبر بود كه گفتى وجودش يكسره بينائى مىباشد و هرگز حريفى يافت نشد كه با او تاب برابرى داشته باشد . در عين حال در خلوت طاعت از غايت حضور چنان بىحس و توان ميگرديد كه گوئى جان از وجودش مفارقت كرده است و در رقّت بر بينوايان و يتيمان و مسكينان چنان از خود گريخته و نالان كه عنان ضبط از دستش بدر رفته جريان سرشكش به بىاختيارى ميرسيد . خدمت عيال و اولاد ميكرد و كارهاى خود را خود انجام ميداد . حوائج خانه را خود از بازار ميخريد و با دست خود به خانه ميبرد . با آنكه سلطان زمان و خليفهء زمين بود با كفش پينه زده ميگذراند و همان پينه را خود بكفش ميبست و البسهء خويش خود دوخته مرمت مينمود و با آنكه ( قاسم روزى جهانيان ) « 38 » بود با شكم گرسنه سر ببالين مينهاد و با آنكه مختار بيت المال بود به نان و سركه و نان تهى قناعت مينمود . قوت و نيرويش بالاترين قوت‌ها و نيروها ، ايمانش محكمترين ايمانها ، سخنش بهترين و افضل‌ترين سخنها ، عدلش قائم‌ترين عدل‌ها ، قلبش رقيق‌ترين و رئوف‌ترين قلبها ،
هامش
( 38 ) . بعضى غلوكنندگان على ( ع ) را قاسم روزى جهانيان و قسمت‌كننده بهشت و جهنم ميگويند .