و مردم اطعام ميشدند و چه بسا كه بعضى از آنها تا آخر ماه صفر به همين صورت برقرار و بىريا وارد آن ضيافت ميشدند .
اين اطعام حسينى نه مخصوص دولتمندان و اغنيا و دست بدهن برسها بود كه انجام ميگرفت بلكه اكثر طبقات را جزو نذور بود كه براى امام حسين عهدى به گردن داشته باشند ، مخصوصا در ده دوازده روزهى اول و خاصه در روز عاشورا كه از هر گوشه و كنار و مطبخ و اجاقى دودى براى نذرى تصاعد مينمود ، اگر چه نيازمندان خود واجب رعايت بوده باشند .
هر طفل كه به دنيا ميآمد از واجبات بود كه جهتش نذرى از آش و پلو و آبگوشت و حلوا و خرما و نان و ماست و هرچه بر آن قدرت داشته باشند به گردن بگذارند تا هر اتفاق و گرفتارى و خطر و ضرر و بيمارى و قرض و خواهش و حاجت و تمنا كه چارهساز و مشكل گشايش نذرى بود كه براى امام حسين و حضرت عباس قبول نمايند اگرچه ريختن مشتى برنج بر روى برنج نذرىبدهها و انداختن تكه گوشتى در ديگ آنها بوده باشد و همين نذرها بود كه در اين روزها لباس ادا به خود پوشيده از ديگهاى حلقهدار بيست سى منه تا ديگ كماجدانهاى نيم من ، يك چاركه بر سر آتشها رفته مطبوخشان با شعف دل در اختيار مردم قرار ميگرفت و اين يعنى دههى اول محرم ( دهه عاشورا ) همان ايام بود كه هر شب و روز آن بنام شب و روز خيرات و براتى به حساب آمده با جانفشانى و خودكشان تمام ، همه اهالى ، همراه اين رسوم به كار برگزارى عزاى پسر فاطمه برخاسته طلب حاجات خويش و درخواست تقرب بساحت ايشان ميكردند و شبهاى همين روزها هم بود كه بهترين اوقات براى طلب مغفرت اموات معلوم شده ، خرما ، حلوا ، شكر پنير ، سمنوها نيز بر آش و پلوها اضافه شده خواستار برات آزادى رفتگان و طلب آمرزش و شادى روح ايشان ميكردند ، اگرچه آن برات يك شاهى خرما و چند دانه شكر پنير و نعلبكىاى حلواى شيرهاى بوده ، همان زحمت تحصيل شده باشد ، به غير از نذرهاى بدنى و پولى كه هر كس چيزى از آن مثل زنجير زدن ، سينه زدن ، روضه خواندن ، قمه زدن ، زير بيدق و علم رفتن و ديگر و ديگر به گردن ميگرفت .
در هر صورت تهران در اين ايام شهرى بود يكپارچه نعمت و فراخى و كرم و بذل و بخشش و نذر و نياز و كوشش و كار عزا كه هستى و حيات مردم برايشان بىارزش شده ، فهميده و نفهميده و باريا و بىريا جان و مال صرف امام حسين ميكردند و چه نان كورهائى
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٣٦٧