آمده وجب وجب ، كه دريافتكنندگان به مچ و گردن خود ببندند . نيازهاى نقدى و جنسى بيشمار و ضياع و عقار و ده و قنات و باغ و ملك ميآورد ، غير از برنج و روغن و باروبنشن و ديگر و ديگر كه از طرف بانيان زيرزمينها را انبار مينمود ، و در همين خانه هم بود كه روزهاى عاشورا آبگوشت نخود ساده در كاسههاى بدل چينى ( سفالى ) ريخته شده با كاسه « 17 » تسليم فقرا و خواهندگان ميگرديد . همان آبگوشت نخود كه به اسمش برنج و روغن و بار و بنشنهاى فوق الذكر ميرسيد .
حيلههاى صاحبان مجالس عزا
از جمله صحنهسازىهائى هم كه براى اين گونه مجالس فراهم ميآمد هر چند گاه نمايش كور مادرزاد و چلاق و افليجى بود كه از دخيل بستن به منبر و زير آن خفتن و خوردن آب و چاى و غذاى آن شفا يافته و هر دو سه روز يك دفعه ، مخصوصا دو روز تاسوعا ، عاشورا كه فرياد و فغان دو سه تن از نقاط مختلف عزاخانه به گفتن ( نور ! نور ! ) بلند شده ، يعنى نور صاحب مجلس يعنى حضرت حسين يا آن كس كه روضهاش خوانده ميشد ، يا نور امام زمان است كه حاضر شده به عزاداران جدش بگويد ، و اين كه آن را از پشت چادر ديدهاند و صداى پيوستهء صلوات و تكبير و ولوله كه از مجلسيان برخاسته عقيدهء مردم را به عزاخانه شدت ميبخشيد .
قول عجيب !
اگر غالب اين نوربارانها ساختگى و قراردادى و كمتر كسى يكى از آنها را ديده ، همه نقل قولهائى بودند كه دهان به دهان شده بود اما پير محترم باسوادى كه از شدت علم و اطلاعات غير خرافى نميتوانم رد قولش كنم ميگفت اگر اين سخن نور و مشاهدهشان كلا ساختگى است اما در آن زمان كه مردم توجه و اعتقادى داشتند در همسايگيمان بود كه خود حقير در سنين نه و ده سالگى شاهد يكى از آن نورهاى واقعى بودم كه همچنان در برابر ديدگانم باقى مانده برايم تجديد خاطره مىكند و اين آنكه ظهر عاشورائى در مسجد جامع كه شدت غليان عزاداران از سخن روضهخوان باوج رسيده بود ناگهان از پشت چادر مسجد يعنى در فضاى
هامش
( 17 ) . آش با جاش ، سادات و نذر آبگوش - يك نون و يك كاسهم روش .