پلو ، امثال عدس پلو ، رشته پلو ، لوبيا پلو ، ماش پلو . چلوخورش ، مانند چلو خورش بادمجان كدو . قيمه ، قرمه سبزى ، فسنجان ، آبگوشت ، شمع ، نفت و روغن كه به چراغهاى امامزادهها بريزند . « 21 » كاه پاشيدن بسر دستههاى سينه زن . گل ماليدن بسر و صورت و طشت گل براى اين كار تهيه كردن و سر راه دستهها و در اختيار گذاردن ، عربى پوشيدن و به اطفال خود پوشاندن ، سراپا سياه پوشيدن ، روزه گرفتن چنانچه گفته شد سر برهنه ، پا برهنه راه رفتن ، سينه زدن ، زنجير زدن ، زير علم و كتل و بيدق رفتن ، شبيه شدن ، يعنى داخل تعزيهخوانها به صورت يكى از ( اهل بيت ) درآمدن ، سنگ زدن « 22 » ، تيغ زدن « 23 » ، قمه زدن « 24 » ، شمع آجينشدن « كه شرحش در جاى خود خواهد آمد » . تمام دو ماه را بدون نظافت و استحمام گل و لجنى ماندن ، ديگر : يك يا چند بار ختم قرآن كردن ، تمام ايام دهه را يك يا چند بار زيارت عاشورا خواندن ، همه روزه ( زيارت وارث ) خواندن ، اطعام كردن ، دامداران شير دامهاى خود را نياز كردن ، روضهى به حساب ، مانند پنج روضهخوان همه روزه به نذر پنج تن و دوازده روضهخوان به نذر دوازده امام و چهارده روضه به قصد چهارده معصوم خواندن كمك بحوائج حسينيهها و تكيهها كردن و خانه و مكان در اختيار عزاخانه قراردادن ، پيراهن سياه ، دستمال سياه به بىبضاعتها دادن . . .
عهدهدار شدن خدمتى از خدمات عزاخانهها و دستهها مانند : اداره كردن سماور « قهوهچىگرى » . چاى دادن « چاى بمردم رساندن » ، استكان جمع كردن ، آب دادن ، جاروكشى ، قليان چاق كردن و قليان دادن ، كفشدارى و كفش جفت كردن ، اسفند دود كردن ، نعش شدن « 25 » ، شيرشدن « 26 » ، سياهى لشكر شدن « 27 » .
هامش
( 21 ) . روغن چراغ ريخته را نذر امامزاده مىكند .
( 22 ) . دو قلوهسنگ را با آهنگ و نواى نوحهخوان بر هم كوفتن ( ما سنگ زنيم ، سينه زنيم آمورچه خانيم ، حلوا شلهزرد خوب ميتپانيم . ( آمورچه خان يعنى اهل مورچه خورت اصفهانيم ) .
( 23 ) . روز عاشورا يكى با تيغ سلمانى آنهائى را كه سال اول قمهزدنشان بود تيغ زده داخل قمهزنها مينمود ( شرحش خواهد آمد ) .
( 24 ) . شرحش بيايد .
( 25 ) . روى تخته خوابيدن و خود را به صورت مرده درآوردن . از متلكها بود كه هر كه را كه خيلى بيكار بود و ادعا نيز داشت ميگفتند رل نعش را خوب بازى مىكند .
( 26 ) . يكى در پوست شير رفته كاه بسر ميريخت كه اين را هم ميگفتند كسى كه در پوست شير برود . يكى از مناظر و صحنههاى تعزيه يا دستههاى عزا كه كسى را به روايت مجعول شيرى كه حافظ اجساد صحراى كربلا بوده است ، چه در آن حدود جنگل و بيشه نبوده است .
( 27 ) . به لباس سپاهيان ابن زياد و شمر و مثل آن درآمدن .