كه در اين روزها گشاده دست و چه بخيلها كه سخاوتمند گرديده در خانه و دامن سفرهشان به روى مردم گشوده شده ، گوسفندهاى آبرومندى كه سير و شكمهاى حسرتزدهاى كه از خواهش طعام بيرون ميآمدند ، در اين حكايت كه ميگويند :
ناآشنائى در ماه محرم وارد تهران مىشود و از هر كوچه و گذر كه ميگذرد او را كشيده ضيافت و اطعام ميكنند و چون سبب ميپرسد ميگويند براى اينكه ماه محرم الحرام مىباشد كه روستائى ميگويد چه مبارك حرامى كه اينهمه نعمت و رحمت همراه داشته باشد و وقتى ديگر در ماه رمضان وارد مىشود كه نه تنها اثرى از آن محبت و ضيافت نمينگرد ، بلكه چون از توشه ، خويش نيز چيزى بدهن مينهد بر سرش ريخته به زير مشت و لگدش مياندازند كه ماه رمضان المبارك مىباشد ! و روستائى سربلند كرده ميگويد چه نفهم مردمانى شما اهالى اين شهر ميباشيد كه نام ماه مبارك را حرام و ماه حرام را مبارك گذارده ! بايد محرم المبارك و رمضان الحرام ميگفتيد !
ديگر از تغيير وضع در اين ماه آنكه كسب و كار و فعاليت و كوشش دنيائى در هر طبقه از طبقات تعطيل و معوق گرديده ، مردم از هر كار و شغل و عمل دست كشيده ، اوقات خود وقف خدمت به امام شهيد و عزادارى او ميكردند ، چه تنها او بود كه دنيا و آخرتشان بخاطرش تأمين شده ، يكقران در راه او صد هزار قران بمالشان بركت داده ، با نم اشكى به مظلوميت او آخرتشان آباد گشته ، با قدمى در راهش خاطر پيغمبر و امام از ايشان خوشنود ميگرديد .
ايام عزاى حسين ايامى بود كه غرورها خاموش و نخوتها فراموش و بزرگىها كنار افتاده ، مرد و زن و عالى و دانى و امير و فقير خاكسار و نوكر و غلام و برده و كنيز مولا حسين گرديده ، خاضع و خاشع ، زانو بدرگاهش زده بعزادارى ميپرداختند . در اين مثل كه حاكم و اميرى كه از جبروت خشيتش پشتها بلرزه درآمده ، ميرغضبى كه از اخگر فتنش زهرهها ميتركيد در اين اوقات چون گربهء اهلى در ميان جماعت لوليده نوكرى نوكران امام حسين كرده ، پا بپاى خدمه و عمله خدمت نموده ، همراه ديگران در روضهها اشك ريخته ، در سينهزنىها سينهزده ، جلو دسته سر و پاى برهنه گل بر روى و خاك و خاشاك بر سر كرده ، كوچكى و فروتنى ميكردند .
همچنين در اين ايام هر كار و عمل زشت از ميان غالب مردم رخت بربسته هر يك
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٣٦٨