باز بيرونى سقف آن نور سبز پررنگى كه از تندى شبيه نور كرم شبتاب مينمود باندازهء بغچه بزرگى ديدم كه لم لم خورده از سمت مشرق به طرف مغرب بر روى هم غلطيده لمعان مينمود ، كه دو نوبت تكرار شده رفته مراجعت نموده غلتى ديگر بالاى چادر زده ناپديد گرديد و صداى تكبير و تهليل و صلواتى بود كه مردم حنجره با آن دريدند ، يعنى حقيقتى كه انكارپذير نميآمد .
احوال مردم در ماههاى محرم و صفر
بارى از روزهائى كه مساجد و تكايا شروع به بستن و چادر افراشتن و سياهكوب شدن ميشدند اطفال نيز چند تا چند تا و دسته دسته پارچههائى بر سر چوبها كرده راه افتاده ( محرم آمد و عيشم عزا شد - حسينم وارد كرب و بلا شد ) راه ميانداختند تا ماه محرم برسد و از روز اول آن بود كه هر رنگ لباس بجز سياه از تن زن و مرد و كوچك و بزرگ درآمده همه از سر تا به پا سياهپوش يك تيغ ميشدند و سنتى بود كه تغييرپذير و اهمالبردار نميآمد ، تا آنجا كه فقيرترين و تهيدستترين افراد كه از مال دنيا بجز پيراهن و قباى تن چيزى نداشتند ، همان را فروخته سياه خريده ، يا با كهنه سياهى مبادله ميكردند و در غير امكان همان مال خود بصباغ داده ، يا خود جوهر سياه خريده رنگ ميكردند ! و يكى از نذور مجرب مردم نيز نذر پيراهن ، دستمال ، پارچه سياه بود كه بين فقرا و بىسياهماندهها تقسيم ميكردند و از همين روز هم بود كه در و ديوار تكايا و حسينيهها و مساجد و اماكن عزا سياهپوش تمام گرديده ، كار جرزكوبى و كتيبهبندى آنها تمام شده صورت عزاخانهى كامل به خود گرفته آماده پذيرائى ميگرديد .
به اين مناسبت از روز اول ماه سقاخانههائى نيز كه از تغار و طشت و لگن و بشكههاى شيردار و مثل آن يا از آجر و ساروج در مدخل و زواياى ديوارها و قسمتى از دكاكين بوجود آمده بود سياهپوش و داير گرديده در آنها آب و يخ و گلاب و در بعضى شربت قند و بيدمشك و امثال آن ريخته شده ، با شعار ( آبى بنوش و لعنت حق بر يزيد كن - جانرا فداى مرقد شاه شهيد كن ) در اختيار مردم قرار ميگرفت ، و بعد از نماز صبح در اغلب و بلكه اكثر خانهها و روضهخانهها از مردم با نان روغنى و پنير و خرما پذيرائى صبحانه به عمل ميآمد و در بعضى از آنها نيز ظهر و شب ناهار و شام داده ميشد ، تا روز دوازدهم كه اين مجامع همچنان برقرار بود