تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
تشكيلات ديگر به عمل نيامده باشد و دعوت‌نامه‌اى كه مردم را بدون دعوت و تعارف بدرون ميكشيد ، و مرغوبترين و شيواترين اشعار در اين زمينه يعنى اشعار كتيبه‌ها از آن محتشم كاشانى بود كه از جهت استحكام و انسجام شعرى و قدرت بيان چند نمونه از آن ذكر مىشود :
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است * باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز اين چه رستخيز عظيم است كز جهان * بىنفخ صور خاسته تا عرش اعظم است گويا طلوع مىكند از مغرب آفتاب * كاشوب در تمامى ذرات عالم است گر خوانمش قيامت كبرا بعيد نيست * اين رستخيز عام كه نامش محرم است در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست * سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است
ديگر اين ترجيع‌بند :
كشتى شكست خورده‌ى طوفان كربلا * در خاك و خون فتاده بميدان كربلا از آب هم مضايقه كردند كوفيان * خوش داشتند حرمت مهمان كربلا گر چشم روزگار بر او فاش ميگريست * خون ميگذشت از سر ايوان كربلا بودند ديو و دد همه سير آب و ميمكيد * خاتم ز قحط آب سليمان كربلا آه از دمى كه لشكر اعدا نكرده شرم ! * كردند رو بخيمهء سلطان كربلا آندم فلك بر آتش غيرت سپند شد * كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
ديگر :
بر خوان غم چو عالميان را صلا زدند * اول صلا بسلسلهء انبيا زدند نوبت به اوليا كه رسيد آسمان طپيد * زان ضربتى كه بر سر شير خدا زدند پس آتشى ز اخگر الماس ريزه‌ها * افروختند و بر حسن مجتبى زدند وانگه سرادقى كه ملك محرمش نبود * كندند از مدينه و در كربلا زدند . . .
. . . الى آخر پس از آن يكى ديگر از اشياء و آلات جالب حسينيه‌ها در تابستانها بعد از ( دوستكامى ) « 7 » هاى آب يخ بادبزن‌هاى بزرگ سقفى بود كه بجاى بادبزن ، كولرهاى برقى
هامش
( 7 ) . ظرف پايه‌دار بزرگى از مس شبيه گلدان يا تغار در ظرفيت چند مشك آب براى آب كه يخ و آب در آن ريخته كنار و گوشه‌هاى مجالس ميگذاردند .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 362 | جعفر شهرى باف