تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
قرار ميدادند تا دم خود را بلند داشته باشد . همچنين خرهاى درشت هيكل بندرى و مصرى را كه از ديگر خران درشت‌تر بودند رنگ كرده بجاى استر ( نوعى قاطر ) ميفروختند و در فروش گوسفند و مانند آن كه به وزن و كشمن ميفروختند نمك بسيار و آب فراوان ميخوراندند ! بطوريكه ذكر شد اگر در ميدان كهنه‌فروشها دزدزدگان را لازم بود تا با مال‌بخرها كنار آمده بمبلغى اجناس خود را تحويل بگيرند ، در ميدان مال‌فروشها دزدى بخرى ، دزدىفروشى به صورت ديگر انجام ميگرفت و آن به اين قاعده بود كه چون دزدى چارپاى مسروقه‌اى را براى فروش عرضه مينمود بايد بمال‌بخر و دزدىبخر گوشزد نمايد كه اين حيوان را از كجا ربوده تا او حساب فروش خود را داشته آن را بمشتريان آن محل ارائه ننمايد و اين گفتگو به اين طريق انجام ميگرفت كه دزد اظهار مينمود اين خر يا اسب مثلا ( آب شميران - يا آب شاه عبد العظيم - يا دولت‌آباد را نميخورد يا مىخورد ) يعنى اگر به اهالى آن فروخته شود گير خواهد افتاد يا گير نخواهد افتاد و روى اين حساب هم دلالها و فروشندگان از مشترى يعنى خريدار ابتدا محل و ده و آبادى او را جويا ميشدند و سپس وارد معامله ميشدند ، مبادا كه هم او صاحبش باشد . توضيحا اين كه حيلهء ، صاحب مال هم در صورت يافتن حيوان خود كه بخواهد پولى بابتش نداده يا آژان خبر بكند نتيجه‌اش جز آن نبود كه كتك زمينگيرى هم خورده چارپاى خود را هم براى ابد از دست بدهد ، چه آژان‌هايى هم كه در آن حدود پست ميدادند شركاى همانها بودند و امرشان از جانب آنان گذشته بايد طرف دزدها و دزدىبخرها و دلالهاى آن را داشته باشند . و اما تماشايى و ديدنى اين ميدان هنگامى بود كه بخواهند دندان حيوان « 118 » را براى معلوم كردن سن و سال معلوم و دهان او باز بكنند كه هرچه صاحب مال و دلالهاى آن زيادتر زور و ورزش و سعى در گشودن دهان او ميكردند او بيشتر دندان بهم ميفشرد و لجاجت زيادتر مينمود ، تا آنجا كه پوزه از دست دلال كشيده پا بفرار ميگذاشت ، و در اين وقت بود كه
هامش
( 118 ) . هرچه دندان حيوان كمتر رشد كرده بكمال نرسيده بود كم‌سال‌تر و هرچه پرتر و درشت‌تر شده بود زيادتر سال از او گذشته بود همچنين سفيدى رنگ دندان كه سلامت و زردى آن كسالت او را مىرساند .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 350 | جعفر شهرى باف