تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
استفاده و استنساخ آن را وقف عام گردانيد و چون جامعترين كتاب در اين زمينه بود كه ابتلائات ديگر ائمه نيز در آن آمده بود در اين ماه هر كس عقيده و سوادى داشت آن را بر مردم خوانده گريه ميگرفت تا كم‌كم كه اين كتاب اجتماع مذهبى و دوستداران اهل بيت را بر آن داشت تا در خانه‌ها و مساجد اوقاتى را براى روضة الشهداخوانى مخصوص گردانند و به خوش‌خوانها و بهترخوانها اجرتى بپردازند و چون اقبال مردم مشاهده شد كتاب‌خوانها ، تا حالت و شور بيشترى در شنوندگان ايجاد كنند كم‌كم مطالب آن را از بر كرده ، چيزهائى نيز از خويش افزوده ، احوال غم و مرگ و عزاهائى كه از خود و اجتماع نگريستند بر او اضافه نموده آن را صورت تازه بخشيدند كه آنگونه مجالس به محافل روضه‌خوانى و كتاب‌خوان آن به روضه‌خوان ناميده شد تا بمروز كه روضه‌خوانى از شغل‌هاى پردرآمد معلوم شده ، هر كس سواد خواندن و نوشتنى داشته باشد ميتواند از آن استفاده كرده ، مردمى را از دو گروه مشترى خود گرداند . گروهى معتقد و جان به كف امام حسين كه علاقه و اعتقاد به او عجين با خونشان بوده ، چنانچه گفته و نوشته شده است و سر به محبتشان گذارده و در سخت‌گيرىهاى دولت‌ها و جلوگيرى از عزاداريشان آن را در پستوها و صندوقخانه‌هاى خانه‌هايشان انجام داده به روشن داشتن چراغ حسين و استمرار بخشيدن ذكر مصيبت او متحمل مرارات و خطرات و لطمات آن گرديدند ، و گروه دوم متظاهرين به اعتقاد آن از پلتيك‌بازان و سودجويان و كلاه‌برداران و فريبكاران و خودنماها كه آن را وسيلهء سوء استفاده و نمايش خانه زندگى و كسب حرمت و اعتبار قرار بدهند . دستهء اول را كه در منازل و بيغوله‌هاى خود بساط آن گسترده ، و دسته‌اى كه در خانه‌ها و قصور عاليه برپا داشته و محلىهائى كه هر جماعت در محلات خود مسجد و تكيه و حسينيهء آن را برقرار و برايش خيمه و دستگاه افراشته ترتيب ميدادند و سمبل آن چادرهائى از يك تا سه چهار تائمه كه در كمال استادى و زيبائى دوخته و پرداخته شده ، جنس و مصالح و كار و هنر و نقش و نگارهاى عالى در آنها به كار رفته كه بعضى از آنها بيننده را دچار شگفتى مينمود ، كه از آن جمله بود ، چادر مسجد جامع . چادر مسجد بزازها . چادر مسجد حاج سيد عزيز الله ، چادر مسجد تركها ، چادر منزل حاج سيد ريحان الله در كوچه حياط شاهى . « 1 »
هامش
( 1 ) . نام كوچه‌اى در ناحيهء عودلاجان .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 353 | جعفر شهرى باف