چوب و زنجير دلالها احاطهاش كرده اجبارا نيمهدهانى باز مينمود و در همين وقت هم بود كه دلال تكهچوبى كه در دست داشت ميان فكينش گذارده كار را تمام مينمود ، و شيرينى حالت اين كه حيوان بگونه عروسى كه خواستگار بخواهد عيب و ايرادش معلوم كند با لنگ و لگدپرانى و روبرگرداندن سرپيچى مينمود !
در اين مورد نقل ميكردند كه خر پيرى از بس براى مشاهدهى دندانهايش آزار ديده مورد پسند قرار نگرفته به فروش نرفته بود ، اواخر هر غريبه كه از در ميدان پا به درون ميگذاشت بيچاره خود دهان گشوده صورت به طرف آفتاب ميگرفت و همين عمل غريب او باعث شده بود كه چون اشياء عجيب ديدنى كه پشت ويترين قرار ميدهند تبليغى براى دلال او بوده مشتريان را به طرف وى جلب بكند و خود خر نيز از فروش و زحمت كار معاف شده صورت بازنشستگى گرفته عاقبتش به خير بشود !
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٣٥١