ضربالمثل كه ( قاطر پيشاهنگ آخرش توبرهكش مىشود ) و شعرى در اصالت و مرغوبيت حيوان كه سخن ايرج ميرزا مىباشد :
خر عيسى است كه از هر هنرى باخبر است * هر خرى را نتوان گفت كه صاحب هنر است
خوش لب و خوش دهن و چابك و شيرين حركات * كمخور و پردو و باتربيت و باربر است
قصد راكب را بىهيچ نشان ميداند * كه كجا موقع وقف است و مقام گذر است
تا الى آخر كه مىگويد :
چون سوارش بَرِ مردم همه پيغمبر بود * او هم اندر برِ خرها همه پيغامبر است
من بجز مدحت او مدح دگر خر نكنم * جز خر عيسى گور پدر هرچه خر است
در شتر نيز : زرد مويى ، بلند قدى ، گردن درازى ، كلفتى بيخ گردن ، كوچكى سر ، باريكى دم ، بزرگى كوهان ، لاغرى دست و پا ، آويختگى غبغب ، كوچكى سرگين ، زود نشستن و تيز برخاستن و همچنين طمأنينه كه از خصائص او بوده از آن بر ديگر همجنسان تفوق ميگرفت .
در ميان طايفهء اسب و الاغ از آن روضهخوانها بايد امتياز مخصوص داشته باشند ، يعنى اگر در جايى اسب بايد داراى هيكل درشت و قد بلند و دست و پاى كشيده و مانند آن باشد از آن روضهخوانها بايد كوچك اندام و درازدست و چشم بزرگ و كوتاه بدن با فاصلهء كمتر ميان دست و پا و در ميان خرها دهان كوچك و چشم تنگ و سم باريك و دم كوتاه و گردن كوتاه و گشادهبينى كه در اولى يعنى اسب تندى و جلدى و پرخورى و بدلئابى نداشته و در دومى زيركى و هوشيارى و اطاعت و يكهشناسى و تيزفهمى داشته باشد و الحق كه در ميان اسب و خرهاى اين جماعت هم چارپايانى پيدا ميشدند كه گوى سبقت از خر عيسى ربوده ، حتى روز و ماه و هفتهى روضهخوانها و مقاصد صاحبان خود را هم دانسته هنگام حركت مسير خود را رديف ميكردند !
دلالهاى اين ميدان نيز براى فروش حيوانات حيلههايى داشتند كه از آن جمله بود حيوانات نر را كه رو به عقب حيوانات ماده و مادهها را رو به نرها نگاهميداشتند و همين تزوير بود كه اكثر عيوب حيوان از تنبلى و گوشآويختگى و بيحركتى و چرتآلودگى و سستى آلت و بىجنبشى از ميان رفته صورت خلاف آن ميگرفتند و آنان را خوش ظاهر مينمود ! ديگر شيافى از دارچين داشتند كه در مقعد حيوان مورد معامله ميگذاشتند تا بىطاقت و چست و چالاك بوده باشد ، و ديگر در زير رانكى او چيزى خراشندهء تيز مثل تيغ و خار