نيز كه گروه علاف آن را تشكيل ميدادند از اين احوال بيرون نبوده دست كمى از دزدها نميآوردند كه هرگز اتفاق نيفتاده بود مثلا يك خروار جنس را بيش از هفتاد هشتاد من تحويل داده كمتر از بيست سى من از آن ندزديده باشند ، اگرچه زيادتر آنها حاجى و ( از خدا برگشته ! ) و داغ پيشانىدار و با ريش دراز و تسبيح بدست بودند و با حذف كلمه حاجى از اسمشان جواب سلام كسى را نميدادند ، علاوه بر تقلبات و غش در معاملات كه هيزمها را آب پاشيده مساوى خود سنگين ميكردند و ذغال خاكهها را علاوه بر آب ، شن و خاك و ماسه داخل زده ، كاه را ( قابلمه ) « 115 » كرده هر تور كاه را تا دو سه برابر وزن خود ميساختند .
وسط اين ميدان قهوهخانهاى بود كه صبح و عصر در آن تعزيه ميخواندند ، از آن جهت كه مشتريان آن عموما روستاييانى بودند كه معتقد به دين و مذهب و مطالب راجع به ائمه و مشتاق ذكر مصيبت آنان بوده ميتوانستند تهماندهى آنچه را هم كه در جيبشان از ميدانى و بارفروش و دزدان دروازه باقى مانده بود از چنگشان بيرون آورند و باسم امام و نذر و حاجت و نياز و آنچه كه يك ابله را فريب ميدهد تا آخرين دينارشان را گرفته مرخصشان نمايند ، كه البته لازم بتوضيح نيست كه تعزيه در چنين ميدانى هم تا چه حد ميتوانست مفسدهآميز و مشحون بناپاكى باشد !
ميدان مالفروشها
پس از اين دو سه ميدان ، ميدان مالفروشها بود كه در آن معاملات اسب و الاغ و شتر و گاو و گوسفند ميكردند و هر كس در هر نقطهء شهر احتياج بخريد و فروش دواب پيدا مينمود بايد به اين ميدان رو آورد .
قبلا ميدان ديگرى هم در جهت مقابل اين ميدان ، در طرف شمال وجود داشت كه بنام ( ميدان اسب فروشها ) ناميده ميشد كه با تغييرات شهرى و خيابانكشى از ميان رفت و منحصر به همين ميدان گرديد كه امروزه در آن نيز از مال و خر و يابو و معاملات آن خبرى
هامش
( 115 ) . تقلب در متاع ، داخل زدن .