بدردخورهاى آنها را به دو خوب و سمبل و راست و درست و زد و خورد كرده ، به دورهگردهاى بازار دروازه و بساطىهاى آنجا جهت فروش به دهاتيها ميسپردند ، و تعمير كارهاى امثال پينهدوز و چترساز و ساعتساز و غيره كه اشياء خورند خود را از ميان آنها جمع ميكردند ، باينصورت كه پينهدوز دو لنگه قهوهاى را با هم زيره و رويه كرده ، دو سياه را با هم جفت و جور نموده ، واكسى غليظ از گل اخرا و روغن چراغ و دوده بر آنها زده در معرض فروش ميگذاشت و عصاساز كه سر اين را بدسته آن و ته آن را به تنهء اين وصل مينمود و چترساز كه به همين ترتيب رويه آن را به اسكلت اين و دستهء آن را به تنه آن جفت مىكرد و ساعتساز كه چرخ اين را به آن و دنده آن را به اين و به صورتى بكارش واداشته ، فروخته فرار مينمود و غير مصرفها از كفشها ، شكافتنىهايشان را كه به شكافته كارها فروخته ، شكافته رويه زيرههايشان به كار مغزى و پاشنه و توكارى كفشهاى نو ميرفت و قوطى حلبى بىمصرفهايشان كه چراغ نفتى ميشد ، الى آخر كه آهنپارههايش مصرف آهنگرها و نعلچىگرها شده ، مفرغ ، سرب ، قلع ، روىهايش به كار ريختهگرها و دواتگرها ميآمد و كهنه پيراهن ، قبا ، لبادههايشان را اينرو آنرو و درز و دوز كرده به عملهء اكرهها و دهاتىهاى تازه به شهر آمده ميفروختند و ژنده گسيختههايشان را كه باقى مانده بود سوا جدا نموده ، براى زيرهء گيوه به تختكشها « 111 » ميدادند و بىمصرفتر از آنها را نيز كه از پارچههاى مختلف و البسهء مرضا و مردهها بدست آمده ، از پشم و ابريشم و مانند آن بود و به هيچ كار از تخت و وصله پينه و مثل آن نميآمد ، از قبيل شلوار زير جامههاى بيماران اسهالى كه بانواع كثافات و نجاسات آلوده و تكهپارههاى ملوث كه از تن اموات خارج شده بود ، دسته دسته نخ بسته براى شستن گارى و درشكه و نظافت كارهاى مكانيكى و دست پاك كردن كارگران مكانيك و آهنگر و از اين قبيل مىرسيد و اين چنين بود حالت ديگر اشياء اين ميدان كه هر شيئى را تغيير حالت داده در اختيار طالب خاص ميگذاشتند ، همراه عده مردم بيكارهاى كه همواره جماعتى از آنها براى يافتن چيزى « شايد به درد بخور ! » دور هر بساط گرد آمده به زير و رو كردن آت و
هامش
( 111 ) . سازندگان تخت گيوه . متقالها را به اندازه بريده در آب خيسانده باريك باريك تا كرده پهلوى هم چيده با درفش بلند گرم كه در خاكستر داغ گذاشته شده بود به مهارت سوراخ نموده خام ( چرم باريك دباغى نكرده ، باريكه چرمهايى از نقاط محكم پوست گاو ) از آنها ميگذراندند و محكم كشيده سرپنجه و پاشنه از سر همان چرم به آنها داده ، كوبيده پرداخت نموده به گيوهدوزها ميدادند .