آشغالهاى آن مشغول ميشدند .
در ميان اين كثافات و آلودگىها پزندهها و خوراكىفروشها نيز گله به گله بساط كرده دور هر يك عدهاى جمع شده به اكل و شرب ميپرداختند ، بساطهايى مانند : شربت سركه شيرهاى ، شربت قند و گلابى ، چاى دارچينى ، دوغى ، آب زرشكى ، هل و گلابى « 112 » ، معجونى « 113 » ، آش شلهقلمكارى ، آش كدويى ، آش كشكى ، آش رشتهاى ، كدو پختهاى ، شلغمى ، باقلايى ، سيبزمينى پختهاى ، سيبزمينى تنورى ، پلوى ، چلوى ، كوفتهاى ، كبابى ، بستنى ، حلوايى ، انگورى ، هندوانه خربزهاىهاى فال فال كه يك هندوانه يا خربزه را چند فال كرده يكشاهى يكشاهى ميفروختند . دمپختكى ، كه در نهايت آلودگى امتعهء خود را در معرض فروش ميگذاشتند و ديدنىتر از آنها خريداران آنان كه با دستهاى آلوده ، ممزوج به اقسام پليدىها ، صرف خوراكىها ميكردند . آش و پلو و كباب و عدسىشان كه نان روى زانو گذاشته را قاشقشان نموده ، يا پشتشان داده ، با هر لقمه همه انگشتها را ليسيده ته ظروفشان را انگشت مىكردند !
قابل توجه است كه اغذيهء اين فروشندگان نيز هرگز دست اول تهيه نگرديده ، بلكه پلو آنها تهديگها و ماندههاى پلو چلوىهاى بازار و اطراف آن بود كه گرم كرده ، حال آورده رنگ و رو ميدادند و آش و كوفتهء آنها پسماندههاى خودشان يا چلوخورشتىهاى دكاندار كه دوباره پز كرده صورت بازار ميساختند ، مگر مأكولات ارزان قيمت اختصاصى امثال چغندر و شلغم و كدو و مانند آن كه دست دوم آن قابل مصرف نبوده لازم بود كه نو بنو فراهم آورند .
مشهوداتى از پزندههاى اين ميدان بود كه پلوى روز اول اگر بماند كوفتهء روز دوم و
هامش
( 112 ) . ژلهاى از نشاسته و شكر يا شيره يا بىشيرينى كه در پيالههاى كوچك سفالين سفت كرده رويش را گلاب ميپاشيدند .
( 113 ) . شكر قوام آورده رقيقتر از آبنبات كشى كه با مغزهاى بادام ، پسته ، فندق يا زرشك ، آلبالو و مثل آن مخلوط كرده در سينى ميريختند . از اين معجون نيز در چند نوع درست كرده در يك سينى اما در چند قسمت كه خانه خانه درست شده بود ميريختند كه غير از وزن و ترازو و بطور مخصوص يعنى وسيله قلمى كه از ميخ آهن سر پهن بود ميفروختند كه اگر زيادتر بقلم آمده بود به نفع مشترى و كمتر آمده بود ، بسود فروشنده ميگرديد . كارى كه بيشتر جنبه قمار آن ملحوظ بود و ميخهايى كه از صبح تا شب در انواع دهانها رفته بيرون ميآمد !