اگر باز به فروش نرفت آش روز سوم مىشود ، چنانچه پزندهاى هم بود كه داد ميزد ( بابا بياين بخورين مال خودتونه ) يعنى در هر صورت بخوردتان مىدهم ، و دو آشى هم يكى در اين ميدان و يكى دهانهء بازار دروازه « 114 » بود كه شرحشان در پزندههاى ميدان در جلد اول گذشت .
بعد از اشياء اسقاط و بىمصرف ، اموال مسروقه بود كه به اين ميدان ميرسيد و معرض بيع و شرا قرار ميگرفت . و آن بر دو گونه بود ، يكى اموال بىقيمت مانند ابزار دست و كفش و كلاه و شال و قبا و مانند آن كه اشكال و ايرادى در خريد و فروش آن نميديدند و بطور وضوح معامله ميشد و يكى اجناس معلوم مشخص گرانقيمت كه در پشت و پستوها و گوش و كنار ميدان به نظر خريدار رسيده وجه آن دريافت شده كمكم تحويل ميگرديد ، و همين مركزيت ( مال خرى ) در اين ميدان هم بود كه اكثر دزد زدهها اول به اين ميدان رو مياوردند تا بعد از آن كه بكميسرى و نظميه و تأمينات مراجعه بكنند و در اين باره هم هيچ پسله پنهان و ترس و واهمهاى در كار نبود كه اگر صاحب مال جنس خود را ديده بود ميتوانست مثل ساير مشترىها خريدارى نمايد و اگر دزدى آن را معلوم و روى دنده لوطىگرى ميانداخت ميتوانست چيزى كمتر بپردازد و در غير اين صورت بود كه در يك چشم بهم زدن نه ديگر از جنس اثرى مييافت و نه ميتوانست جان سالم از ميدان بدر ببرد كه ميدانىها بسرش ريخته كتك و مرافعه راه ميانداختند تا صاحب دكان بتواند مال را از ميدان بدر ببرد و با كتك و بىآبرويى و هو كردن و احيانا لخت نمودن مجدد كه جيببرها دستكاريش ميكردند بيرونش ميراندند .
غير از سابقهداران و مالخران ، كسبه و ديگر سكنه آن نيز دور از اين كيفيات نبودند كه كمتر امكان داشت كسى چيزى را اگر چه از خود آنها خريده باشد پيش آنها امانت بگذارد و در مراجعت صاحبش ، بوده به انكار تحويل گيرنده برخورد ننمايد و يا كسى دستمالى ، كيفى ، چيزى به روى بساطشان بگذارد كه در يك چشم بهم زدن دست بدست نشده از ميدان بيرون نرفته باشد و يا كسى پا در آن ميدان بگذارد كه جيب و بغل و اشياء دست و كول و دوش و بغلش در معرض دستبرد قرار نگرفته بهمانگونه كه رفته مراجعت بكند !
همچنين اين امور به بساطىها و دزدها و مالبخرها ختم نميگرديد كه بنكدارهاى آن
هامش
( 114 ) . يا بازار حضرتى ، بازارى كه از ميدان سيد اسماعيل شروع و به خيابان مولوى ميرسيد .