تر و خشك و ثمين و خسيس همنوع نگذشته دهاتيان و مراجعان ميدان را غارت كرده ، دزدان ميوه كه جلو چشم صاحب بار مال او را ربوده ، مانند قحطىزدگان ( ليف ) كشيده آب آن از دهان و چانه و ريش و سبيل و جلو ملبوسشان سرازير ميگرديد و براى دزدى از سر و كول انسان و چهار پا و گارى بالا ميرفتند ، در مقابلشان حيوانات بيشعور كه مؤدبانه جلو آخورهاى خود ايستاده بىهيچ حرص و ولع و تنازع و تعارض صرف عليق ميكردند و شرافتمندانهتر از آنها اجتماع شتران كه هر دسته در اطراف سفرهى غذاى خويش حلقه زده از جلوى خويش لقمههاى به اندازه برداشته با ديدگان نجيب به اشرف مخلوقات ! دور و بر خويش مينگريستند .
ديگر از ديدنىهاى ميدان حالت كودكانى بود كه براى سوارى مجانى بميدان آمده هر يك كنار بار شترى ميايستادند ، و اين چنين بود كه هر بچهاى هوس سوارى مينمود بايد بميدان آمده دنبال قطار شترى كه بار به طرفى ميبرد پياده به راه افتاده همه طول مسير را اگرچه دورترين نقاط باشد طى نمايد ، باشد كه در مراجعت بتواند از ساربان اجازه گرفته سوار شده يا خود ساربان دلش بحالش سوخته او را اجازهء سوار شدن بدهد ، يا اينكه گرفتار ساربان بد اخلاق يا ستمديدهاى كه از ميدانيان با دل پر خون روانه شده گرديده بجاى سوارى چند ناسزاى ( چاروادارى ) نوشجان نموده خاسر و نااميد مراجعت بكند .
جاى ذكر است كه اين سوارىها نيز مخصوص شتران ميگرديد كه وزن ده دوازده منهى طفلى برايشان دشوار نميافتاد و ساربانان ميتوانستند اين ارفاق را دربارهشان مرعى بدارند ، در حالى كه هرگز چارواداران اين گذشت را در جهت خر و استر خود كه بار خويش را به سختى تحمل كرده در تخليه هنگام استراحتشان ميرسيد معمول نميداشتند .
شايد اگر گفته شود خر سوارى و شتر سوارى آن روز براى بچهها بمراتب شيرينتر و لذيذتر از موتور سوارى و اتومبيل سوارى امروز بود سخن بگزاف نرفته باشد و شايد هم مثل معروف ( پدرش از بىالاغى سوار چينه ميشد ) از همين مأخذ باشد .
ميدان كاهفروشها
شبيه ميدان امين السلطان ميدان كاهفروشها ، جنوب كوچه سيد اسماعيل بود بضميمه ميدانى