بارهاى سبزى خوردنشان مانند ، پونه ، نعنا ، ترخون ، تربچه و سپس سبزىپلوشان امثال ، تره ، جعفرى ، شنبليله ، شبت ، گشنيز ، بابونه بميدان ميرسيد . تا كمكم كه نوبرانههاى ، خيار ، كدو ، گوجه ، چغالهبادام ، گيلاس ، زردآلويشان بدست آمده برسانند و در اين اوقات هم بود كه اندك اندك ميدان به رونق و رواج ميآمد ، تا رسيدن ميوههاى تابستانى مثل : سيب قندك ، سيب گلاب ، « 101 » ، گرمك ، طالبى ، كمبزه « 102 » ، هندوانه ، خربزه و شهرى « 103 » و دستنبو « 104 » غوره ، انگور ، علف تازه و خسير و فرا رسيدن محصول شتوى ( پائيزه ) مانند : جو ، گندم ، كاه ، ينجه خشك ، انار ، سيب دماوند ، به ( بهى ) ، گلابى و امثال آن كه رونق كار ميدان باوج ميرسيد .
در اين فصول بود كه از چيزى به نيمهشب مانده سر قافلههاى الاغ و شتر روستائيان با زنگ و زنگولههاى خوش صداى خوش آهنگ كه عالمى از آنها آرامش و طبيعت و آسايش جسم و روح ميرسيد ، تا نزديك سحر كه دادوستد ميدان و معاملات آن شروع شده صاحبان بار و خريداران و فروشندگان بجان هم افتاده و دزدان و جيببران و يغماگران و سارقين بار و بنه و حيوان و دهانه و پالان و افسار آنان مشغول به كار ميشدند !
در واقع ميدان امين السلطان يعنى ميدان چپاولچيان و غارتگران و زورگويان و غريبچزانها و ضعيفگدازان و اوباش و اجامر و مفتبران و بيكاران و گدايان و كلاشان و طفيلىها كه اين ميدان وسيله قدرتنمائى و يغماگرى و ارتزاقشان بشمار ميآمد ، به اين ترتيب كه يكى دستهى سبزى گالهء آن ربوده ، يكى گرمك طالبى ، هندوانه ، خربزهى جوالهاى اين و آن دزديده ، يكى سربارى بارها را ميربود و ديگرى كه بار درسته را طناب بريده بكول ميگرفت و آن يك خورجين حيوان يكى را ، و يكى گاله و جوال ديگرى را و اين يك پول جيب آن يك و آن يك افسار و دهانهء حيوان اين يك ميربود و گدايان سمجى كه هم ميان اينها لوليده ته خوردهء ميوه دزدىها را بدندان ميكشيدند و سردستهء اينها هم بارفروشهاى
هامش
( 101 ) . سيبى سفيد خوشبو با دمى دراز و عمرى كوتاه كه چند روز بيشتر به بازار نميآمد و فروشندگان و طواف اين سيب را چنين داد ميزدند : سيب گلاب علامت داره ، دمبش بلنده .
( 102 ) . كوچكتر و سفتتر از خربزه با طعمى ميان خيار و خربزه .
( 103 ) . مانند طالبى با تفاوت پوست صاف زرد بامزهاى ميان انگور و هندوانه .
( 104 ) . گرد كشيده به رنگ زرد با خطهاى قهوهاى روشن ، شيرينتر از ديگر اجناس خانواده ، محرك امراض گلو و آورنده تب و ظاهركنندهى سرماخوردگىهاى خفته و تبهاى درون .