تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
تره‌بار و مركبات و خرده‌فروشى و اجتماع طواف مىباشد و در آن در كاروانسراى بزرگ بنام ( خانات ) « 98 » بود و چند بارانداز و طويله و آغل و در اطراف آن چند طاق آجرى و تعدادى سرپوش سردستى كه با حصير و گونى و حلبى و تخته و مانند آن برپا شده به صورت حجره براى بارفروشها درآمده بود ، همراه فضائى بىتناسب و زمينى آغشته به خاك و كثافات و برگ و كاه و پشكل و پوشال و مشتى مردم بيكاره و بدكاره و دزد و دغل و نادرست و نامطمئن و كسبه‌اى ناپاك كم‌فروش دغل‌باز بىاعتبار و متكديانى لخت و عور و بيمار و عليل و مجروح كه در آن لول ميزدند ، اگر چه هنوز در گوشه و كنار آن صورت سابق حفظ شده كم و بيش ديده ميشوند . « 99 » شروع كار اين ميدان و اجتماع تره‌بارفروشى آن از بعد نوروز و بدست‌آمدن ( تربچه نقلى ) تا اواخر هندوانه خربزه بود كه بعد از آن كم‌كم بتعطيل گرائيده ، تا دو مرتبه كه نوبرانهء ( گل پونه ، نعنا پونه ) بميدان بيايد و خاك و زباله‌ى سرتاسر سال جمع‌آورى شده بقبرستان سر قبر آقا فرستاده شده سقف و سبات‌ها را حك و اصلاح نمايند و اگر در زمستان آيند و روندى ميشد كم و بيش هيمه « 100 » ، بته بيار ، ببرهائى بودند كه روزهاى آفتابى ميآمدند . از اين زمان بود كه سر و كله دهاتىها و رعاياى سبزىكار و صيفىكار باز شده
هامش
( 98 ) . خانات در معنى خان‌ها ، محل خوانين اطراف و ايلات كه با گوسفند و گاو و بته و سوخت و ميوه در آن فرود آمده منزل ميكردند ، افرادى كه به لفظ خان و خانى خود بسيار اهميت داده به هيچ قيمت از آن عدول نكرده ، با حذف يك مرتبه در خطاب از آن متغير ميگشتند ، از جمله مردم دهات ( كله عمر ) ( * ) طرف ورامين كه بته براى فروش ميآوردند و دست بكمر زده كلاه را يك ور گذاشته بالا سر بته‌ها بانتظار مشترى ميايستادند كه اگر كسى به آنها ميگفت عمو اين بته‌ها بار چند ؟ جواب نداده يا از فروش امتناع مينمود و اگر كسى ميگفت ( خان ) اين بته‌ها را چند ميدهى ؟ ميگفتند چون گفتى خان اين مرتبه يك شتر برايت مجانى خالى ميكنم و راه ديگر هم يك گزك ( سربارى ، بار كوچك ) برايت ميگذارم و پس از آن حساب ميكنم ! از داستانهاى اين خان‌ها نيز يكى اينكه يكتنشان در چاله افتاده در بيرون آمدن درمانده مىشود و چون مردم جمع شده ميگويند دستش را بدهد تا بالايش بكشند ميگويد دستم را از پشتم بردارم از خانى ساقط ميشوم ! ( * ) . نام يكى از جمله روستاهاى ورامين . ( 99 ) . عده‌اى نيز در اين ميدان جهت جمع كردن پوست هندوانه خربزه يا هندوانه خربزه دزدى كه براى زن و بچه ببرند جمع ميشدند و رقت‌بارتر از همه وضع گروهى بود كه از پوست ميوه گنديده‌هاى داخل گل و لاى سد جوع ميكردند . ( 100 ) . چوب ، بته ، هيزم ، سوزاندنى .