دروغ ميگفتند ، كم ميدادند ، گران ميفروختند ، تقلب ميكردند ، هزار جور قسم ميخوردند ، خيانت در ( رأس المال ) ميكردند ، انواع حيلهها به كار ميبردند ، كه يكى از آنها چون معاملهى اين بازار معمولا مبادله بود كه مثلا از دهاتى كشمش و قيسى و كشك و پشم و پنبه و شيره و روغن و بره و گوسفند و فرش و مانند آن گرفته بجايشان اجناس شهرى ، از قبيل قند و چاى و پارچه و روغن چراغ و امثال آن ميدادند ، براى خريد اوزان و اندازههاى زياد و براى فروش سنگ و كيل و اندازهء كم به كار ميبردند ، يعنى ترازو و قپان و سنگ و كيلى براى خريد و سنگ و ترازو و پيمانه و ( كيل ) « 95 » و ذرع و پيمانى براى فروش داشتند ، قراردادى كه تقريبا تمام كسبهء آن بازار را جز يكى دو تن در بر گرفته بود .
نمونههائى از معاملات بازار دروازه كه به صورت ضربالمثل درآمده بود
دهاتىاى به اسم چراغعلى خيك پنيرى براى فروش ميآورد و دكاندار چندان با كم كردن وزن و زياد كردن عيب و حساب بالا آوردنهاى مانند : حق ( قپاندارى ) و ( زير قپانى ) و شاگردانه و غلامانه و اينكه مثلا « حالا پنيرت بيست و هشت من مىباشد من بيست من حساب ميكنم ! و جنست نامرغوب و از نوع يكمن سى شاهى مىباشد من يكقران حساب ميكنم ! » و از اين قبيل حسابسازىها تا هفده شاهى هم دهاتى را بدهكار مىكند ، كه دهاتى صداش درآمده ميگويد : ( خيال ميكنيم چراغعلى اصلا پنيرى نياورده است اين بدهكارى را كجا بالا آورده است ؟ ! ) .
روغن را او خورده بگذار قسم را من بخورم
دهاتى ديگرى جلد ( خيك ) روغنى ميآورد و بقال ، شلوغى دكان و نداشتن مجال و گذشتن وقت نماز را بهانه كرده حساب آن را بفردا موكول مىكند و فردا كه دهاتى ميآيد انكار كرده ميگويد چنان چيزى بدكان او نياورده روانهاش مىسازد تا كار بجدال و خانه قاضى ميكشد و چون قاضى دليل و مدركى بدست نميآورد بقال را حكم ( قسم ) مىكند كه او رفته وضو ، ساخته آمادهء قسم مىشود و چندانكه قاضى به او تلقين مىكند كه بگويد به اين قرآن قسم ميخورم كه . . . كه
هامش
( 95 ) . ظرفى پيمانه كه معمولا خشكهبار مانند باروبنشن و آرد و دانه را با آن داد و گرفت ميكردند .