تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
دم حاضر غائب كرده خاطر جمع ميشدند و صداهاى مختلفى كه درهم افتاده بود ، قيافه و حالات و حركات و اطوار فروشندگان و دكاندارهاى شارلاتان و هفت خط آن بود كه براى جلب روستائيان ساده‌لوح جهت خود ترتيب ميدادند ، به اين كيفيت كه يكى بالاى دكان دائم صلوات ميفرستاد و يكى پياپى استغفار ميكرد . يكى تسبيح در دست گردانده يكى زاد المعاد در دست گرفته تلاوت دعا مينمود . يكى قرآن جلو زانو باز كرده ( چوب الف ) لاى آن گذارده برميداشت . يكى مرتب لب ميجنباند و با تظاهر بدعا خواندن سوت و فوت مينمود . يكى قباى دراز آخوندى پوشيده ، آن يك عرقچين بسر گذارده ، اين يك ريش درازش را مسح مينمود . يكى بنشانهء سيادت شال سياه بسر گذارده ، اين يك تا مطمئن‌تر از وى و امين‌تر از او شناخته شود و سيد اندر سيد يعنى طباطبائى و پدر و مادر سيد معلوم شود شال را سياه و عمامه را سبز و آندگر برعكس كرده شال را سبز و عمامهء سياه ميگذاشت . يكى گربهء زاهد شده ، براى صيد موشهاى خريدار بالاى چهار پايه چنباتمه زده اشعار مرثيه ميخواند و آن يك شاگرد خود را مترصد صيد مشترى داشته خود چون روباهى مكار بالاى سكوى دكان به نماز ايستاده بود و آندگرى با آويختن و چسباندن آيات و سوره‌هاى چاپى و دستى قرآن به در و ديوار دام شكار تنيده ، آندگرى در گوشه و كنار دكان الواح ( آية الكرسى ) و
( وَ إِنْ يَكادُ )
و ( ياسين ) و نقش‌هاى
( كهيعص )
و
( حم عسق )
رنگين و مانند آن كوبيده و آويخته بود ، كه ريش بلند و كله‌ى تراشيده و دست و ناخن حنا بسته و انگشترى عقيق پنج تن و داغ پيشانى نيز از شرايط جمعى و تفكيك‌ناپذير كليه ميگرديد . در اين صورت واى به حال دهاتى بيچاره‌اى بود كه پا به اين بازار گذارده بدام اين دزدان سر گردنه و شيادان بيدين از خدا بىخبر ظاهر الصلاح باطن الافساد بيفتد و بدتر از آن خريدار بخت برگشته‌اى كه از ظاهر مذهبى آن لامذهبان ، صداقت و امانت و درستى و ديندارى يقين كرده ، خود را دربسته و تمامو كمال ، در معامله‌ى ( رأس المال ) ، « 93 » « حضرت عباسى » و ( اللّه وكيل ) « 94 » خود در اختيارشان بنهد .
هامش
( 93 ) . مطابق خريد فروختن . قيمت تمام شده را حساب كردن و سودى گرفتن . معامله حضرت عباسى كه آن بزرگ گواه معامله كردن باشد . ( 94 ) . كسى را در معامله وكيل كردن . يعنى از طرف من كه خدا شاهد وكالت تو باشد وكيلى كه بخير من كار كنى .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 332 | جعفر شهرى باف