گلى و بلور ، بساط چاى دارچين ، طبقهاى انواع گوشت از گوشت شتر و گاو و گوسفند ، تا گوشت خر و يابو و روغن آنها و پيه و دنبه و شهله ، چرخ دوكريسى و رورووك ، كوزههاى شيرهء شت « 77 » و شيرهء سفيد ، انواع ريسههاى خر مهره ، در اشكال گوناگون از بيضى و سه گوش و گرد و ماه ستاره ، بساط انواع آجيل و هفت آجيل ، زينتآلات بدلى ، پنير و كره و روغن كوزهاى و خيكى « 78 » ، چاقوى شاخى جيب و سلاخى ، كيسههاى فلفل و زردچوبه و ادويه ، ساطور و مصقل قصابى ، تيان يا تيون « 79 » خزينه و ديگ و ديگور ، طبقهاى سنجد و چسفيل و كشمشلركش ، قاشق و ملاقه چوبى ، چادر و چارقد و چادر شب ، پيت نفت و سماور حلبى و قيف و تنوره و آتشگردان ، پوستين و عبا و عمامه ، پالان و كولهپشتى حمالى ، انجير ريسهاى و كشك و قرهقروت ، توتون و تنباكو و جيگاره « 80 » آرد برنج و آرد نخودچى ، پشم و پنبهزده و نزده ، طباشير و ترنجبين و فلوس ، قليان و چوب چپق ، گوسالههاى تودلى و برّه تودلى ، خورجين و گاله و جانخانى « 81 » ، لوك ( لاوك ) و سينى چوبى بوجارى ، بوق حمام و پوست تخت ، حلوا جوزى « 82 » و حلوا ارده « 83 » و حلوا كنجدى و ماماجيم جيم « 84 » ، عمه جزو و تقويم و كتاب دعا ، كاسه و كوزه سفالين و ديزى و تغار ماستى و كشكسابى « 85 » كباب كوفته
هامش
درنده . داستانى نيز از كپنك هست كه شخصى زن رفيقش را گفت از جاده عفاف خارج مىباشد و رفيق آن را نپذيرفته شرط بست اگر آنطور كه ميگويد باشد صد من زعفران بدهد و گوينده او را به صورت بار در زير كپنك بكول گرفته به در خانهاش رفته سراغش را ميگيرد و زن او را با خوشروئى به داخل خوانده تعارفش به نشستن مىكند و مرد كپنك را به كنارى نهاده به گفت و شنيد مينشيند و زن بناى خوش و بش و سپس عشوهگرى نهاده ، تا آنجا كه خودمانى شده به روى زانوى او جا ميگيرد و چون كار به مرحله باريك ميرسد ، به طرف كپنك صدا بلند نموده ميگويد : كپنك گوش كن از مكر زنان - حالا حاضر كن صد من زعفران .
( 77 ) . شيرهء رقيق .
( 78 ) . كره و روغن و پنير را در دبه يا در خيك ميريختند كه خيكىهايش را مرغوبتر ميدانستند .
( 79 ) . ديگ كف خزينه حمام .
( 80 ) . نوعى سيگار ارزان كه از توتون بد تهيه ميشد .
( 81 ) . ظرفى شبيه گونى اما بسيار بزرگ از پارچهء پشمين ضخيم درشتباف براى حمل اجناس سبك مانند كاه يا پهن .
( 82 ) . حلوائى از آرد و شيره .
( 83 ) . حلوائى از ارده و شيره يا ارده و شكر كه اعلاى آن را مغز پسته ميزدند .
( 84 ) . حلوائى از آرد و شيره مخلوط با شاهدانهى بوداده يا بو نداده .
( 85 ) . تغارى كه داخلش با دانههاى بسيار پوشيده شده كمك سائيدن كشك مينمود .