مىافكند به خرس امر دميدن مىكند و خرس كه اين حال مينگرد به دم چسبيده آنطور كه دل آهنگر ميخواسته يعنى مطابق چند دمنده كار مىكند تا موقع حساب و مأمور حاكم آمده مطالبه سهم حاكم مىنمايد ، و جواب او هم اين مىشود كه اولا دفتر و دستك و حساب و كتاب دست خود خرس يعنى ( شريك بزرگ ) « 47 » كه آن بالا ايستاده بوده او دخالتى در كار دخل و خرج نداشته از خود او سئوال بكند ولى تا آنجا كه به اجناس دكان مينگرد ضرر كرده كه سود نكردهاند به آن خاطر كه كار آهنگرى كار ( كرد ) مىباشد كه شركا با كار كردن سود مىبرند ، در حالى كه خرس همواره پشت دستههاى دم چرت ميزده كار معمولى او را هم مختل ساخته است ، و شراكت حكومت با آهنگر به آخر ميرسد « 48 » !
كوچهء چهل تن
بعد از بازار آهنگرها كوچهايست منشعب از راسته بازار چهارسو بنام ( كوچه چهل تن ) كه مانند ( كوچه هفت تن ) اسم از مقبره چهل تن شهداى مدفون در آن گرفته است ، چهل تن از پاكان و نيكان ، مخالف ظلم و جور و تعدى كه از چنگال گرگ گريخته به اين سرزمين پناهنده شده گرفتار قصاب شدهاند . اين بسته به اين ( چهل تن ) و ( هفت تن ) و ( هفت دختران ) و ( امامزاده ابراهيم ) در كوچهء ( چاله سيلابى ) و ( پير عطا ) در محله كليمىها و ( امامزاده زيد ) در بازار و ( سيد نصرالدين ) در خيابان جليل آباد ( خيام ) و ( امامزاده حسن ) و ( بىبى شهربانو ) و ( ابن بابويه ) و ( امامزاده عبدالله ) و حضرت عبد العظيم و امامزاده حمزه و امامزاده طاهر و ديگر و ديگر امامزادهها و آل اطهار نميباشد كه به اين خاك پا نهاده اسير و عبير مردم صد روى هزار باطن ، خوش پيشواز بد بدرقهء ، بدتر از كوفى آن شده بر سر دست بلند گشته با كاكل
هامش
( 47 ) . شريك بزرگ نيز اصطلاحى است كه به شركاى مزاحم اطلاق مىشود كه گويا از اين قصه مأخوذ شده است .
( 48 ) . درباره شركتهاى يكطرفه نيز ميگفتند در قافلهى حج كه حجاج يا حملهدارها ديگ غذا بار ميگذاشتند ، چندانكه غذا را جا انداخته لوازم ديگ را در آن ميريختند ، عربى موشى را نخ بسته در ديگ ميانداخت و ميگف حاجى ما هم شريك يعنى اين هم سهم گوشت من و خود را بتظاهر نادانى شريك معرفى ميكرد كه مجبور ميشدند تمامش به او واگذار بكنند . !