و جاسازى شده باشد ، به اين نحو كه گودىهاى آن را با چند تكه كهنه پر كرده ، بلندىهاى آن را كوبيده جفت و جزم نمايند ، چه در هر عيب از گودى و برجستگى و تنگى و لقى پالان امكان آن داشت كه پشت حيوان دچار سائيدگى و زخم و جراحت گرديده او را بيمار ساخته از كار باز گرداند ، كه شايد اندازه كردن ( پرو ) لباس را هم كه تا آنزمان معمول عام نبود خياط از پالاندوز گرفته بود !
ديگر از امتعه اين دكاكين اشياء و تجهيزات چهارپايان مانند : رانكى . سينهبند . مگس پران . « 53 » افسار و دهانه . ركاب . پوزهبند . خورجين . جوال . گاله . زنگولههاى ريسهاى و تكى براى پيشانىبند و رانكى و گردن . منگولهء دور پالان . جل پالان . « 54 » مهره و خرمهرههاى الوان . خلخال دست و پا « 55 » سيخ و زنجير و سيخانك . تسمهء شكمبند « 56 » ، و ديگر اشياء ضرورى و زينتى مانند ميخ طويله و توبره و قمقه آب و قبلمنقل « 57 » و روپالانى مخمل و قاليچه و غيره بود كه جلو دهانه و از جرزهاى دكاكين آويزان شده زينتبخشى مينمود .
از تعريفهاى پالاندوزها براى مشترى بود كه پالانى برايت گذاردم كه خودت حظ بكنى ! مثل اينكه اين پالان را فقط براى تو دوخته بودم ! از اين پالان نرمتر ؟ تشكچه ! منت بسرت نميگذارم اما اين پالانها را بگرده همه كس نميگذارم ! با اين پالان صد تومان روى خرت افتاد .
و از دعاها و خوش و بشهاى اتمام معامله :
مباركت باشد . انشاء الله رويش بنشينى زيارت كربلا به روى . صد تا از اين پالانها را پاره بكنى ! يك طويله پالان ببرى !
و از رفع و رجوعهاى معايب پالان از طرف پالاندوز كه پشت خر را زخم كرده بود :
پالان بايد جا باز كند . پالان بايد با خر آشنا بشود . پالان بايد جا بيفتد . پالان خوش
هامش
( 53 ) . چرمى رشته رشتهء بافته . پيشانىبندى مشبك مانند پيچه زنان كه براى حفظ از مگس جلو صورت خر ميآويختند .
( 54 ) . چيزى مانند جاجيم از پشم يا پنبه كه پس از برداشتن پالان جهت حفظ از سرما خوردن حيوان به پشتش ميانداختند « عرقگير - حولهء حمام » .
( 55 ) . زنگولههائى از مفرغ يا نقره ، متصل به حلقهاى مانند خلخال زنان كه براى زينت بدست و پاى خر ميانداختند .
( 56 ) . تنگ ، پالانبند ، چرمى كه با آن پالان را به پشت الاغ محكم ميكردند .
( 57 ) . ظرفى از چرم مانند كيسه براى اسباب چاى و دود و دم ، امثال قليان و وافور .