ميخهاى گوناگون سركج و چهارسو و ميخ طويله و ميخ نعل ، چفت و ريزه و پاشنهء در و حلقه و تمليك « 43 » و پشتبند ، حلقه و ريزهى سنگ در راه آب ، چكش و تيشه و قلم و مقار « 44 » نجارى ، ماله و تيشه و شاقول ، گاز قالبكش « 45 » و ميخكش و درفش كفاشى ، زنگهاى بزرگ و كوچك شتر و قاطر و زنگولههاى رانكى و سينهبند ، اسباب زراعت از قبيل خيش « 46 » گاو آهن و خرمنكوب و داس و قيچى چمنزنى و حرس و بسيارى وسائل و آلات از اين قبيل .
بازارى پر سر و صدا مانند بازار مسگرها به اضافهى دود و دم بسيار كورهها و بوى آهنهاى گداخته و گرمباگرمب پتكها و جرقههاى ريز و درشت آهنهاى تفته كه از دكانها بوسط بازار ميجهيد ، جرقهها و آذرخشهائى كه براى هيچ راهگذر قبا و عبا و چادر و چاقچور سالم نميگذاشت و هر روز چند مرافعه راه ميانداخت .
شغلى انفرادى كه شريك قبول نمينمود ، مگر آنها كه در كار تجارت آن دست داشتند از آنجا كه در شراكت نيز زحمت كار تخفيف نميگرفت ، بلكه سبك سنگينى كار كه مثلا يكى را پتكزنى و يكى را پاكورهاى افتد نيز خود موجب اختلاف ميگرديد تا آنجا كه مثلى بود كه ميگفتند ( با آهنگر شريك شده است ) .
در داستانى به اين قرار بوده كه حاكم جابرى كه به هيچ چيز مردم ابقا نميكرده است يكى از كارهايش هم اين بوده كه مشتى خرس فراهم كرده هر يك را با مختصر پولى پيش تاجر و كاسبى گذاشته ، او را با صاحب دكان شريك مينموده . ماهانه و حق شركت دريافت ميكرد . تا نوبت به آهنگر ميرسد . آهنگر از خدا خواسته پولها را به مصرف رسانده خرس را به كار دميدن وا ميدارد و تا زهره چشم هم از خرس گرفته باشد تا زيادتر كار بكند روزى كه خرس از فشار كار بيتاب و دستهايش سست مىشود بزغالهاى را بجايش واداشته دستهايش را به دستههاى دم بسته به او فرمان دميدن ميدهد و چون طبعا بزغاله قادر به آن نميشود چوبى كشيده بجانش افتاده فريادش را به آسمان ميبرد و چون از اين كار هم كه روشن بوده نتيجه عايد نميشود بزمينش كوبيده به زير تيغش مىاندازد و سرش را به سمتى و تنهاش را به طرفى
هامش
( 43 ) . پشتبند در كوچه براى بستن شب .
( 44 ) . قلم مانندى كه دمش به چوب سختى فرو برده شده به كار درآوردن كم ( شكاف ) چوب ميآمد .
( 45 ) . انبردست مانندى با دستهى بلند و دهانهى آجدار براى كشيدن رويهء كفش به قالب .
( 46 ) . وسيلهء شخم زدن .