نفر از آن همه جمعيت در مسجد شاه نماند تا چگونگى دستگيريش شرح بدهد !
موضوع تعطيل منبرش هم اين بود كه ميان تمام مطالبش كه فقط سرگرمكننده بود جمله ، يا حقيقتى اظهار نمود بر اين كه ( حب رياست از سر كسى وقتى بيرون ميرود كه كاسهء سر او برداشته شده باشد ) و نميبايست گفت كه نظر به رضا شاه يعنى همشاگردى خود داشته بايد ميفهميد همانكه خود او را به منبر فرستاده ، همان هم رضا خان را به تخت نشانيده بود ، آن هم همشاگردىاى كه خودش تا پيش از به سلطنت رسيدنش پيغامآور و پيغامببر و به ارسال مراسلات دستوراتش مأمور شده ، حتما روزى يك نوبت بخانهاش آمد و رفت كرده بود !
بازار پالاندوزها
بازار پالاندوزها از انتهاى بازار چهار سو كه با سه راهىاى ختم ميگرديد شروع ميشد و به طرف جنوب ميرفت كه به بازار دروازه و بازار ميدان و بازار شاه عبد العظيم « 50 » ميپيوست و مراجعينش چاروادارها و مال « 51 » دارها و خر بخر بفروشها و دلالهاى آن بودند ، بازارى كه جملهى ( خر بازار ) از آن شكل گرفته بود .
امتعهء دكاكين آن پالانهاى نو و نيمدار ارزان و گران بود كه پاى جرزهاى آن بر روى هم سوار ميشدند و پالانهاى دوخته ندوختههاى درهم برهم و كاه و پوشال و گليم ، جاجيم ، قالى ، كهنه فرسودههائى كه براى ( خرج كار ) « 52 » آنها فضاى دكانهاى آن را پر كرده بود و الاغهاى كوچك و بزرگ و نر و مادهاى كه جلو هر دكان واداشته براى خريد و تعويض و تعمير پالان و جهاز آورده شده بودند ، از آنجا كه در خريد پالان مقدم بر همه وجود خود الاغ بود كه پالانش تنگ و گشاد و بزرگ و كوچك در نيامده ، مانند لباس به تنش ( پرو ) و اندازه
هامش
( 50 ) . آخرين بازارى ، شمال جنوبى در جنوب بنام بازار شاه عبد العظيم يا حضرتى .
( 51 ) . چارپادار ، حيواندار ، چاروادار .
( 52 ) . مصرف كار ، مثل لائى و قدك و پنبه و امثال آن براى لباس .