زور بازو چيزى در آن به كار نميآمد و بازارى كه « با تكهاى از بازار مسگرها در اول بازار مرغىها » وسايل مسى تهران و توابع را تأمين مينمود .
درباره سر و صداى بازار مسگرها ، راست و دروغى كه ميگفتند وقتى مظفر الدينشاه بملاقات عالمى ميرود و به اظهار ارادت از وى ميخواهد چيزى درخواست بكند . عالم ميگويد اگر ممكن است دستور فرمايند مسگرهاى كاشان صبحها ديرتر به كار مشغول شوند كه او شبها بيخوابى نماز شب دارد بتواند استراحت بكند ! شاه از اينكه از كاشان چگونه صداى چكش مسگرها مانع خواب او ميشوند متعجب ميگردد و از سوئى كه مبادا حيلهاى عالمانه جهت جلبنظر و اعتماد او باشد ، براى امتحان در مراجعت دستور ميدهد به كاشان تلگراف بشود از فردا مسگرها دكانها را زودتر باز كنند .
اما نزديك ظهر آن كه از طرف عالم كسى ميآيد كه آقا عرض مىكنند سايهء ظل اللّه مستدام باد اما مثل آنكه مسگرها دستور ظل اللّه را پشت رو اجرا كردهاند !
كوچه هفت تن
پائين بازار مسگرها ( كوچه هفت تن ) بود كه انتهاى آن به گذر لوطى صالح مىرسيد . هفت تن . هفت وجود معصوم بودهاند كه در اين محل مدفون شدهاند و ( گذر لوطى صالح ) هم بازارچه مانندى در سهراهىاى بود كه دكاكين و مستغلات آن را لوطى مطربى بنام لوطى صالح ساخته بود . مطرب بازيگرى با خصوصيات انسانى كه عوايد مطربى خود را خرج فقرا و درماندگان مىنمود و در آوازخوانى و زدن خواندنهاى در مجالس بزرگان از ايشان طلب اعانه براى بيچارگان مىكرد و وادارشان به كارهاى شايسته ساخته ، و چون به حضور شاه و بزرگان بار مىيافت هر زمان وضع روحىشان مساعد مىنگريست مستدعى رفع گرفتارى گرفتاران و طلب عفو و آزادى و بخشودگى زندانيان مىنمود . در يكى از مسخرهگىهايش حرفى به بدبختى مردم و چپاول اطرافيان شاه و بىخبرى او از اوضاع و به فكر عيش و نوش بودن خود مىزند كه شاه را ناخوشايند آمده مغضوب واقع مىشود و از آنجا كه سابقهى عنايات شاهان داشته ! شبانه فرار و به كربلا رفته معتكف گرديده در همانجا فوت مىكند .