سلطان بىجقهاى بودند كه اختياردارى تمام ميكردند . نسيهفروشى آنها همچنين بود كه جنس را دو برابر نقد با قرار قسط و طول مدت ميفروختند . اما مواظب مشتريها بودند ، چندانكه پوست و آشغال ميوه از دكان يا خانهشان بيرون ريخته شده ، يا دود مطبخشان بلند ميگرديد حاضر شده طلب تمام وجه مينمودند و اگر تا به حال ترك و فارس بودند كه گفت و شنيدها را تركى فارسى ( بلغور ) كرده بودند از اين پس ترك ترك شده كلمهاى فارسى نميدانستند و فقط حرفشان اين بود كه ( ورمنه فوج گددى امامزاده حسنه ) يعنى زود باش پولم را بده كه فوجمان راهى شده به امامزاده حسن هم رسيده است و اينك كدام بدهكار بود كه جرأت نكول داشته باشد ، و تنبيه اين بدبگيرها طبق ضربالمثل ، سزاى جرم كافر تيغ ملحد . بد بدههائى بودند كه با نشانىهاى دروغ جنس گرفته متوارى ميشدند ، خريدارانى كه در هفت آسمان ستاره نداشته ، اگر آنها ( از ته ترك ) بودند اينها از ( بيخ عرب ) ميشدند . در هر صورت اگر در امر داروغه ميگفتند ( پيش داروغه باز ميرغضب ) اينجا بايد گفته ميشد ( پيش قراول باز داروغه ) « 25 » و قراولخانههايشان كه هنوز در جوانى من در گوشه كنار كوچه محلات متروكه و مخروبه به چشم ميآمد و چنانچه گفته شد اهل سابقه از آنها خاطرات تكاندهندهاى داشتند . « 26 »
لاف در غريبى . . .
بازار جنوبى چهار سوق بزرگ كه به طرف ( هفت تن ) « 27 » و ( گذر لوطى صالح ) « 28 » ميپيوست تا آنجا كه طاق داشت مسگرها دكان داشتند و بيچاره دكاندارهائى مانند بقال و قهوهچى و همسايگان اين بازار كه از سحر تا مغرب بايد صداهاى ناهنجار چكشهاى آنها را كه حوالهء ورقهاى
هامش
( 25 ) . نام ديگر اين قراولان ( سردمدار ) بود از آنجا كه سردم ، يعنى نبش سهراهىها و معابر حساس جا داشته به كشيك مىايستادند و همچنين ( دم ) يعنى نفس كه نفس مردم در اختيارشان بود كه ضربالمثل ( مثل سردمدارها مىماند ) از اين گروه اخذ شده است .
( 26 ) . مثلى نيز از قراولخانه راجع به قمارخانههاى بىحساب بود كه مىگفتند ( قمارخانهاش به قراولخانه مىماند ) يا ( اينجا قمارخانه است يا قراولخانه ) .
( 27 ) . زيارتگاهى در شرق كوچهى گذر لوطى صالح .
( 28 ) . گذارى منشعب از جنوب چهار سوق بزرگ .