اتاق وى مىشود كه او را با پسرى ميبيند ! و بازگشته در را چفت مىكند و چون قاضى فارغ شده ايشان را بحضور طلبيده استفسار مىكند مرد گرفتار ميگويد من همانم كه لحظاتى پيش هنگام نماز خدمت رسيده چون در حال ركوعتان يافتم مزاحم وقت نشده بيرون آمدم كه ديگران دنبالهء سخنش گرفته هر يك شكايات خود را در ميان مينهند و چون قاضى پردهپوشى دزد را مينگرد رأى به نفع دزد داده به صاحبخانه ميگويد تو با چه حق بايد مال خود را آنچنان در و دربندان كنى كه دزد مجبور به آنهمه اتلاف وقت و هول و هراس گشته ناگزير به فرار بشود و بايد فلان بابت غرامت تنلرزه به وى بپردازى و به صاحب كشتهى پاى ديوار كه چرا بايد پاى ديوار خفته باشد و در صورت خفتن چرا فرود آينده را مطلع نگرداند كه مبلغى نيز جهت او تعيين مىكند و جهت صاحب طفل سقط شده كه تا طفل به دنيا آمده به ثمر رسد بايد چقدر خرج زائيدن و در صورت نداشتن شير ، صرف دايه و مخارج لباس و خوراك و معلم و اگر پسر بوده زن و اگر دختر بوده جهاز او نمايد . در حالى كه صالح و طالح بودن آن را نيز نميتوانسته تضمين بكند كه در اين حالت از تمام آن گرفتارىها و مخارج خلاص شده بايد نيمى از آن را به دزد بپردازد كه چون نوبت به صاحب خر ميرسد و قاضى از او دربارهء چگونگى قطع دم خر سؤال مىكند ؟ ميگويد اصلا خر او از اول يعنى از شكم مادر دم نداشته است !
همچنين اين قضايا كه چون كسى مؤذنى را مينگرد كه ميگويد : بقول مردم شهر اشهد - ان محمد رسول الله و جوياى دليل مىشود معلوم مىكند از جهت ارزانتر بودن اجرت مؤذن جهود به خدمت گرفتهاند ! و چون كسى را در مسجد ميبيند كه خيك شراب و قرآنى نهاده به قرآن به آن قسم سلامت و خالص بودن شراب را مىخورد ! و پرس و جو مىكند ميفهمد كه فروشنده تحصيلدار اوقاف مسجد بوده كه انگورستانى جزء ابوابجمعىاش بوده كه مىديده اگر انگورهاى آن را شراب كرده بفروشد عوايد بيشترى به موقوفه ميرسد آنها را شراب كرده و براى بهتر فروختن آن را در مسجد گذارده به قرآن قسم مىخورد ! و چون امام جماعت مسجد را مينگرد كه هنگام نماز يك پاى خود را بالا گرفته حالى مىشود كه هنگام آمدن به مسجد آن پايش نجس شده وقت نماز آن را بالا گرفته از بدن دور كرده است ! و وقتى قاضى شهر را ميبيند كه پسرى با وى درآميخته و تجسس مىكند ميفهمد پدر پسر هنگام مرگ به قاضى وصيت كرده ارث وى را پس از بلوغ به وى بسپارد و قاضى خواسته بالغ شدن نشدن او را به
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 308
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٣٠٨