آزمايش درآورد !
پس به همين حساب كه بلخ همسايهء بخارا و هر دو از سرزمين ايران و قوانين همه سرزمينش يكسان و بايد سنت و تاريخ و همه چيزش حفظ بشود هر صاحب ثروت و پولدار و كاسب و معتبر ميتوانست طبق روايت : خرج بيعار محل با كاسب محل عوض بيكار و بىپول مجرم شناخته شده ، مؤاخذه و جريمه بشود !
روى اين حساب مردم شهر جز بر دو دسته تقسيم نميشدند ، يا طبقه پولدار حاكمهء قوى كه همه چيز مردم در اختيارشان ميبود و يا طبقه محكومهء ضعيف كه همه چيزشان در اختيار طبقه اول قرار ميگرفت و شق سومى وجود نداشت و به همين جهات هم بود كه در تمام شهر جز چند كاسب سرمايهدار و جز معدودى حجره و دكان پررونق كه آنها هم باز منتسب به طبقه اول ميبودند ديده نميشد و براى مردم ارجح بود كه گدائى و سرتون خوابى و پشت دكان خوابى و گردوفروشى و لبوفروشى و طوافى و دورهگردى داشته باشند و خود را جلو چشم و سر زبان مأموران دولت نيندازند و ( نه لحاف و نه شپش ) سرلوحهء زندگانيشان باشد .
سگ داروغه
( كلب على داروغه ) داروغهاى بوده كه اضافه بر ملتزمين مشتى هم سگ نگاه ميداشته كه هم كمك شبهاى مأموران بوده مردم را ميگرفتهاند و هم وسيله درآمد بيشتر داروغهخانه كه به اسم آنها از هر قصاب و نانوا و پزنده جيره دريافت ميكرده است و هم واى به حال كسى بوده كه صدمهاى به يكى از آنها زده بىاحترامىاى نمايد كه سگ داروغه مثل خود داروغه به حساب آمده ( اهانت بمأمور دولت حين انجام وظيفه ) محسوب شده ، بايد مالش مباح ، خونش حلال و ( ربّ و ربّش ) را ياد بكند . سگهائى كه تا اواخر هنوز خواب و آسايش را از مردم گرفته كسى جرأت تخطى به آنها نميبرد و سگهائى كه حتى اعيان و رجال از ترس آنها شب جرأت بيرون آمدن از خانه نميكردند و با ، دهها نوكر و شاطر و يساول و قراول هنوز مورد هجوم آنها واقع ميشدند .
بگير و ببند ؟ !
( بگير و ببند ) لفظى آشنا و يكى ديگر از ابزاردستهاى داروغهها بود كه تا ( حكومت