تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
حاضر و چيزدار را بجاى آن ميگرفتند و پسر را بجاى پدر و پدر را بجاى پسر و مخصوصا درباره‌ى پدر و پسر كه اين عمل از قوانين غير قابل تغيير بود كه چون نظر به مال و دارائى كسى ميدوختند ، براى رسيدن به آن پسرش را دستگير ميكردند و اين لازمهء آن نبود كه جرمى مرتكب شده يا نشده باشد و چندانكه گرفتار شده بود خود جرمى بود كه بايد پدر ، او را بهر قيمت كه مطالبه شود مبرا كرده آزاد نمايد ، و درباره برادر بهمچنين كه با اندك اهمال هيچ چيز همه چيز شده چه بسا كه تا پاى دار برايشان جرم بالاى جرم زياد شده بود .

ديوان بلخ

چون قوميت و مليت نميبايست فراموش بشود قوانين ديوان بلخ « 23 » هنوز اجرا ميگرديد كه درباره‌اش به نمونه ميگفتند : دزدى هنگام سرقت از ديوارى افتاده پايش ميشكند و شكايت بقاضى ميبرد و قاضى صاحب خانه را كه چرا بايد ديوارش را آنقدر بلند بسازد كه پاى دزد از آن افتاده بشكند به دادن يك چشم محكوم مىكند و صاحب خانه تقصير را به گردن بنّا كه آن را بلند ساخته مياندازد و بنا به گردن خشتمالى كه خشت‌هايش را كلفت ماليده و خشت مال به گردن نجار كه قالب خشت را بلند گرفته و نجار كه ميگويد او هر دو چشمش را لازم دارد ، اما شكارچىاى را ميشناسد كه هنگام شكار يك چشمش را بيشتر به كار نمياندازد و يك چشم شكارچى را بيرون ميآورند . همچنين اين واقعه كه وقتى دزدى را دنبال ميكنند كه دزد جهت فرار از بامى به زير ميجهد كه پاى ديوار آن كسى خفته بوده بر شكم او افتاده باعث مرگش ميگردد و از ترس ، در خانه‌اى را بشتاب گشوده براى خفا داخل مىشود كه زن حامله‌اى پشت در بوده لنگه در محكم به شكمش خورده سقط حمل مىكند و فرارا ميگريخته كه خركى را ميبيند زمين خورده صاحبش براى برخيزاندن او از مردم يارى ميطلبد و براى صواب و اينكه شايد اين كار خير دستگير ديگر مشكلاتش شود بكمك شتافته دم خر را گرفته بلند بكند كه دم خر كنده مىشود و ديگر مدعيان رسيده دستگيرش كرده بحضور قاضى مىبرند ، اما چون به خانهء قاضى ، دزد زودتر از ديگران تا شايد التماس و تضرعى بقاضى نموده نظر او را جلب بكند سر زده داخل
هامش
( 23 ) . قسمتى از خراسان قديم .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 307 | جعفر شهرى باف