تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
كنترات مينمود ! به اين معنى كه آزاد بود هرچه و از هر طريق كه تواند به اسم جرم و جريمه بدست آورده سهم دولت را پرداخته بقيه را بنفع خود ضبط بكند ، كه از همين پيش درآمد ميتوان پى برد كه چه ظلم و ظلامه‌اى ميتوانسته صورت پذيرد . كار فراشها و گزمه‌هاى داروغه آن بود كه مردم را دستگير كرده حضور بياورند و كار داروغه آن كه جرايم ايشان را از نقدى و تأديبى تعيين كرده ، صدور دستور بكند . مجرمين معمولا بقال و نانوا و قصاب و لبوئى و طواف و كسبه‌ى خرده‌پا بودند كه ميتوانستند توسرى بخورند و بعد از اين لش‌ها و گردن كلفت‌ها و يكه‌بزن‌ها و قمارخانه‌دارها و باج‌بگيرها و تلكه جمع‌كن‌هائى كه يوميه و مقرريشان نرسيده بود و پس از اينها كسبه‌ى پول‌دار و سرمايه‌دارهاى كم‌زور بىپشت و پارتى و فرزندان و كس و كارهاى آنها كه به بهانه‌هاى تجارى و سياسى و اخلاقى دستگير شده به چهارسو كشيده ميشدند . به مجرد رسيدن ، اول چوب و فلك و مقدارى كتك ( غير قانونى ) بود كه زده ميشدند و بعد از آن پرس‌وجو و بعد از آن بوسيله ( دلال ) كه يكى از خود گزمه‌ها و فراشها ( در ظاهرى بصلاح و خيرخواه بود ) پيشنهاد پول و پيشكش به نسبت جرم و در پى آن اگر مورد قبول واقع نشده بود ( اجراى قرار ) ، باز از چوب و فلك و گوش و دماغ بريدن و گوش به ديوار كوبيدن و از ميخ طويله‌هاى مذكور واژگون آويختن و از فك بالا آويزان كردن و سنگ به تخم بستن و سنگ روى سينه نهادن و به چهار ميخ كشيدن « 21 » و ديگر و ديگر كارها كه تا زير آن اعمال مرده يا وجوه و شرايط پيشنهادى را قبول بكند ! كه غالبا هم طبق ضرب‌المثل معروف كه ( هم چوب را خورد و هم پياز را و هم جريمه را داد ) شامل همه آن احوال ميشدند . قلم جمله‌اى را دربارهء دستگيرى ( فرزندان و كس و كار ) ناقص گذاشت و گذشت كه لازمه تفسير مىباشد ؟ تا آنجا كه بخاطر خود نگارنده ميرسد و بسا خود ناظر آن بودم كه در مدرسه بچه بىپول‌ها را بجاى بچه پول‌دارها ميزدند و چشم زهره بچه اعيان‌ها را از بچه فقيرها ميگرفتند ، در كارهاى ديوانى و انتظامى نيز چنين بود كه اگر برادرى جرمى مرتكب شده بود كه گريخته بود ، يا ( آبى از او گرم نميشد ) « 22 » و چيزى نداشت كه دندان‌گير باشد برادر
هامش
( 21 ) . مصلوب داشتن - كف دستها و كف پاها را به ديوار با ميخ كوبيدن . ( 22 ) . آب گرم شدن به معناى سود بردن ، بهره‌مند شد . هيزم ترى كه شعله‌اى از آن برنخيزد .