چهار معبر از چهار طرف آن گشوده ، چهار دكان در فاصلهء سوقهاى آن تعبيه ، با گچبرى و نقش و نگار زيبائى ، همراه گرزى كه ( گرز رستم ) اش ميگفتند و از گچ درست شده بود زير گلوئى ( گيلوئى ) طاق ، در طرف شرق آن جلبنظر مينمود .
گرز رستم - ميخ طويله اقرار !
گفته شد يكى از پيرايههاى اين چهارسو گرز رستم بود كه در ضلع جنوب شرقى زير گنبد كار گذاشته شده بود ، و آن چيزى شبيه گرز از گچ ، بود با دستهاى چوبى كه توسط بنّاى ( گچكار ) خوشذوق چهارسو ساخته شده بود و ميگفتند گرز خود رستم است كه در اين چارسو گرو يك وعده نان سنگك رفته است ، يعنى رستم آن را پيش نانواى چهارسو گرو گذاشته نان گرفته و چون وسعش نرسيده آن را از گرو درآورد ، نانوا آن را براى عبرت غربا كه تهران چنين سرزمينى مىباشد حواس خود را جمع بكنند آن را زير طاق آويخته كه بعدها جاسازى شده است . اما عدهاى ميگفتند آن را از طرف داروغه شهر ساختهاند تا به ياغيان و گردنكشان و طاغيان و عاصيان حالى كنند اگر ديو سفيد هم باشند شاخشان شكسته مىشود چنان كه پيش داروغه رستم گرزش را گذاشته فرار كرده است . و در ضلع جنوب غربى اين چهارسو نيز چند ميخ طويله « 16 » حلقهدار ديده ميشد كه در جرزها فرو نشسته بود و اينها را هم ميگفتند اسباب آزار و شكنجه داروغهها بوده كه مردم را به آنها به سلّابه « 17 » ميكشيدهاند .
و اما حقيقت قضيه ؟ در اين اوقات كه اين مطالب در دهانها بود براى من بنده ، نگارندهى كنجكاو كه كودكى بودم و هنوز اشباح نيمهجان داروغهها و نوكر داروغهها با البسهء مندرس داروغگى ، در رنگهاى سرخ تند و شال پهن به روى قبا و قمه ، خنجر ، قدارههاى غلاف رنگ و رو رفته و كلاههاى بلند نمدى ، پوستيشان كه نشان شير و خورشيد كه شير آن يك دست را بالا گرفته شمشيرى را با آن نگاه داشته يك پايش ميلنگيد ! بجلو آن چسبيده بود ، با سبيلهاى كلفت آويزانشان ، گاه بيگاه بنظرم ميآمد و همچنين نقل نقالها از رستم و زور و بازو و پهلوانىهاى او كه هر شب با پدر مستمع آن بوديم در گوشهايم بود ، لازم بود اكتفا
هامش
( 16 ) . ميخ چهار نبش بلند ضخيم حلقهدار كه به زمين كوبيده افسار مركوب خود بر آن ميبستند .
( 17 ) . چهار ميخ ، ميخ آويز .