بزرگترين خلاف و نابهنجارترين گفتار و كردار او داشته ، در صورت انديشهء تعرض هم آن را بخاطر امتحان خويش فكر بكند كه با آن ميخواسته مرتبهاى اخلاص و قبولى او را نسبت به خود آزمايش بكند ، و نيز مرادى كه از زير و بم كارهاى مريد واقف و بتواند ورود و حضور در سرائر و ضماير او داشته مريدى كه اختيار كمترين تحقيق و تجسس در احوال مراد نداشته باشد ! درويشىاى كه در برابرش بايد گفت زهى از خودراضيان و خودمختاران و يكهتازان خفه شو ، كور شو ، گورشو گويان و كسى جز خود داخل آدم حساب نكنان واحد الفرمانان مستبد !
مراكز سوء استفاده و انحراف فكر در به كنار افكندن از واقعيات و هر گونه فكر و فعاليت و سر در لاك ايهام و خيالات فاسده بردن كه در هر گوشه و كنار داير و گردانندگانشان به انواع حيل و سخنان خوشايند بىفايده و شگرد و مطالب و نظرات جداى از ديگرى به جلب مريد ميپرداختند . مراكزى كه نه تهران ، بلكه كل مملكت را از شهر و ده و قريه و قصبه فرا گرفته ( آزنده ) « 12 » گى و تنبلسازى ميكردند ، به غير از متكديان و گدايان كشكول بدست كه به صور مختلف از معركهگير و درويش و قلندر و فالبين و ساحر و مارگير كه به كسوت درويشان درآمده ، سواى هر مفتخور و جيبكن و صاحب توقع و مضطر و پريشان و بيكاره و سرگشته و خاطى و جانى و فرارى و در بدر كه لباس دراويش پوشيده ، شولابكول افكنده ، با صورتسازى و احوال و حركات ، مشحون به انواع ملاهى و مناهى و عادات و رذايل و پليدىهاى قلندرى بمناسبت تشخيص از آراستهترين وجههها ، از تاج « 13 » و ردا و شال و ريش و رشمه « 14 » و كشكول و منتشا ، « 15 » تا مهيبترين هيئتها و ريخت و قيافهها ( دم ) درويشى گرفته ، هر راه گم كرده و بيچاره شده كه به صولت درويشان درآمده ، ( هو حق ) كنان گرد كوچه و بازار به اخاذى از مردم ميپرداختند ، در آن كثرت و حدّت و سماجت و دريدگى كه حقوقشان نزد مردم از تكاليف درآمده ، كاسب كه بايد چيزى روزانه برايشان كنار نهاده ، خانهدار جنسينه و نقدينه برايشان دم دست بگذارد ، ساكن و راهگذر كه حقشان در
هامش
( 12 ) . جيبكن ، اخاذ ، كننده .
( 13 ) . كلاه درويشى .
( 14 ) . شالى كه از دو لبهاش رشتهها آويخته بكمر ميبستند .
( 15 ) . چوب سخت سياه گرهدار .