تكليف به رفتن و خريدن شراب ، به صورت آشكار از ارمنى و شيشهى آن را بطور علن بر سر دست گرفتن و آوردن « 10 » و نزديك به قرن حاضر صفى عليشاه كه شاهزاده ظهير الدوله را مكلف به پوشيدن پيراهن درويشى و بدست گرفتن كشكول گدائى و پرسهى دريوزه به گرد كوچه و بازار « 11 » و ديگر مرشدان كه مريدان و ( كوچك ابدال ) هايشان را عموما جهت خود وادار به گدائى ميكنند و بالاتر از اين كه بايد فرامين مرشد را بدون پرس و جوى و چرا و چون و كراهت و روترش كردن و چين به ابروان انداختن و حتى اندك نارضائى و اختلاف انجام بدهند . ديگر زيرنظر و تحت فرمان مرشد بودن كه هيچ امر از امور را بدون اجازه و رخصت او اقدام ننمايد ، اگرچه تحصيل معاش و همبسترى با حلال خود باشد ، و ديگر پنهان نداشتن هيچ آشكار و نهان ، اگرچه بىاهميتترين ، تا مهم و محرمانهترين و هيچ سرى از اسرار و رازى از رموز خود و منتسبان و آنچه كه در خاطر و ذهن از گذشته و آينده و هر انديشه كه در قصه و نقشهى اجرا و انجام داشته باشد و بسا وظايف و تكاليف ديگر كه
هامش
( 10 ) . تكليفى كه شمس به جلال الدين نموده و مولانا تخلف ورزيده شراب را در زير عبا پنهان مينمايد و تنه به آن خورده ، شيشه شكسته بوى شراب باعث رسوائى گرديده ، كه شمس رسيده ، با دخالت باطن بوى شراب را تبديل به سركه نموده غائله كوتاه مىكند و او نيز به همين خاطر روى از او گردانده ترك وى و شهر و ديار او مىكند .
( 11 ) . صفى عليشاه كه شاهزاده ظهير الدوله را در شباب سنين بين هفده و هيجده و پرجلوهترين چهره كه اضعاف و مضاعف زيبائى خدادادى او بوده به پرسهى گدائى ميفرستد و از احوالش آمده كه در روز اول پرسهاش كه در بازار بزرگ بوده شروع به خواندن مىكند تا نرسيده به چهار سوق كوچك سه مرتبه كشكولش كه پر از مسكوك زرد و سفيد بوده تخليه مىشود .