شدن » .
در حضرت الاه جز اظهار عجز و مسكنت نداشتن . اخلاق ذميمه با رياضات شاقه از خود دور كردن . خدا را به عذاب عاصيان و رحمت به نيكان امر و نهى ننمودن . مكتوم داشتن اسرار الاهى اگر درى از درهاى اسرار و رحمت او بطرفش باز بشود . در شنيدن و گفتن كلام حق آن را از گوش و زبان خداوند نه از طرف خود دانستن . خدا و رسول را آگاه بر ظاهر و باطن خود دانستن . قرب و منزلت خود بالاتر از ديگر بندگان خدا ندانستن .
بمبارزهى دايم با نفس و انديشهى نفى و اثبات وجود پروردگار بودن ؛ « در فايدهء گمگشتگى و پريشان فكرى و نايافتگى و از دنيا و عقبى محروم و به دور ماندن ! » .
رابطهى قلبى با پير و مراد داشتن ؛ « لبّ لباب مقصود و صغرا كبراها و مقدمهچينىها و به نعل و به ميخ زدنهاى مزورانه در تحميل خود ، با تكميل آن به جملات زير » مقدم داشتن وجود شيخ بر تمام امور . مداومت خدمت پير داشتن و خدمت او از واجبات دانستن و از منفور و مكروه او اعتقاد نگرداندن . در تهذيب و ادب ، كسى را كاملتر از پير و مراد خود ندانستن .
امور ناشايست و خوب و بد پير را همه بنا به مصلحت و سراسر بجا و سزاوار دانستن و زبان به اعتراض او ، هرچند در دل نگشودن و آن را از طرفش بر امتحان خود ديدن .
در هيچ امرى از امور دنيوى و اخروى ، تا حد خوردن و خفتن و نماز و روزه و تلاوت و افطار بىاجازهء شيخ اقدام نكردن ! بر هرچه پير رغبت كند رغبت و از هرچه كراهت كند آن را مكروه دانستن و ترك آن نمودن . هيچ سرّ از اسرار خود از او نپوشيدن و از هيچ اتفاق و واقعه ، چه خوب و چه بد و آشكار و نهان پير را بىاطلاع نگذاردن . با پير سخن به صوت بلند نگفتن . در سخن گفتن با پير رغبت و حوصلهء پير معلوم كردن . پنهان داشتن آنچه پير نهان داشتن آن بخواهد و افشا نمودن آنچه پير افشاى آن بخواهد .
در اين صورت مرشد و پير و شيخ و مراد بود كه همه كارهء مريد بوده ، پس از خدا بايد از او اطاعت داشته ، بلكه تكاليف دين و فرامين خداوند را هم آنجا كه ميگويد : در هيچ امرى از امور دنيوى و اخروى ، تا حد خوردن و خفتن و نماز و روزه و تلاوت و افطار بىاجازهء شيخ اقدام نكردن ، بايد از او اجازه داشته باشد ! يعنى اين كه مريد همه چيز خود بايد تسليم مراد نموده بدون آن كه حتى اجازهى بلند كردن صداى خود داشته باشد و شاگردى كه همه خوب و بد و سرّ و علن و نهان و آشكار خود با استاد در ميان داشته بىآن كه حق كمترين تعرض به
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 293
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢٩٣