خود در نمودن اوصافشان به اين و آن به ارشاد بنشينند ، در ارائهى كشف و كرامتهاى مختلف ، از ( تأثير نفس ) در معنى و مفهوم عام كه مشكلگشائى همه جانبه داشته ، ميتوانست هر گرفتار و راه جوينده را جلب بكند ، تا آنها عوالم اختصاص به خود داشتند و پس از ايشان دراويش متصرف به اشياء ، در داشتهها و امتعهى مختلف ، از پند و موعظه ، تا انفاذ فرامينشان بر قواى نهانيه كه به خواستشان عمل كرده بشودشان بشود و نشودشان نشود بكنند ! مثل اين كه مريدى اظهار رنج يا بيمارى يا گرفتارى ، يا بيكارى و انفصال و كسادى و امثال آن نموده ، مراد بگويد كه اولىها دفع و دومىها جلب شده انجام بشود ، به اين گونه كه در جواب شكوهى مريد بيمار بگويد ( هو ! كه بيمارى ، يا گرفتارىات رفع ) و به جواب آندگرى ( هو ! كه بسر كار يا مقام برگشته ، كيسهاش پرپول و كاسبىاش رواج شده ، بشود ! ) ادعاهائى كه يا مرور و اتفاقات زمان مشكلها را رفع و ناكامىها را مبدل به كام نموده بنام درويش تمام شده مريدانش زيادتر و بازارش گرمتر ميگرديد و يا به ابتلاء گرفتارى باقى مانده و يا بدتر شده ، كه خدا خواسته ، مصلحتش بوده بايد رضا به قضا داده صبر بكند و قوت ايمان و تقوا و توكل و تسليم و رضاى درويش را مىرساند .
پس از اينها دراويشى كه ادعاى تصرف به قلوب و انتقال فكر داشته مىتوانند دل و فكر كسى بسوى كسى جلب و مشتاق و مطيع ، و يا رميده و بىعلاقه و خصم بكنند و همچنين شيوا و شيرين و مطاع ساختن افراد كه از خواستههاى همگان ميآمد .
بعد از آن آنهائى كه پا از اين مراحل فرانهاده مدعى داشتن علم كيميا « 1 » و ليميا « 2 » و سيميا « 3 » و هيميا « 4 » و ريميا « 5 » بوده ، با زبانآورىهاى فريبنده طمعورزان و ثروتمندان و بزرگان
هامش
( 1 ) . علمى كه با آن فلزات بىقيمت مانند مس و آهن و سرب و روى را با قوت تدبير و صنعت به صورت فلزات پرقيمت مثل طلا و نقره درآورند .
( 2 ) . علم طلسمات و اعداد و حروف كه با آن اعمال خارق عادت نمايند مثل رسانيدن دو تن كه معاشرت و معاشقت و زناشوئيشان غير ممكن باشد و احضار و طرد و بوجود آوردن دوستى در ميان دشمنان و دشمنى در ميان دوستان و حل و عقد و غيره .
( 3 ) . علمى كه از رياضيات بهم رسد و چون كامل شود تواند كه صاحبش را از مال دنيا بىنياز گرداند ، آنچه خواهد بدون زحمت و رنجى او را حاصل باشد و هر خواهش كه جهت خود و غير خود داشته باشد روا شود و وحوش و بهائم مطيع او گردند و جنيان و پريان بر وى مهربان و مطيع باشند . . .
( 4 ) . علمى كه با آن تصرف در خيالات مردم كنند يعنى اشياء و احوالى به نظر آنها رسانند كه وجود نداشته باشد و مناظرى بتصورشان آورند كه خارج از امكان باشد ، مثل نمودن زمستان در فصل تابستان و روياندن سبزه و گل و ميوه بدون موقع و امثال آن .
( 5 ) . علم شعبده كه مثلا از كاغذ بريده پرنده بپرواز آورند و از مجسمهى بىجان جسم جاندار ارائه كنند و آنچه را كه خواهد و خواهند حاضر نمايد ، مثل پلو گرم پخته كه از ديگ تهى خارج سازد و مرغ در حال تخمگذاردن كه از ميان تخممرغ درآورد و غيره .