رواج درويشى
با سخن درويش نادرويش بايد گفت بعد از دوران صفويه كه سلاطين آن نسب به شيخ صفى اردبيلى برده تقويت و تبليغ درويشى و تصوف ميكردند ، در زمان مورد سخن يعنى اواخر قاجاريه اين مكتب كه با وزارت حاج ميرزا آغاسى جان دوباره گرفته بود به اوج خود رسيده ايهام و خيالاتش دامنگير جمعيتى چشمگير از مملكت حدود بيش از يك پنجم آن گرديده كه يا درويش و يا مريد درويش شده بود ، سواى آنها كه بدام اين جماعت افتاده ، آنها كه بدست ايشان اغفال و اغوا و تهى از هستى و سرمايه ميگشتند و به غير از افرادى كه به تصورات مختلف و نظرات گوناگون سرسپردهى شعبدهى آنان ميشدند ؛ در دو دستهى مراد و مريد با فوايدى همه جانبه جهت دامگستران و مضار سستى و تنبلى و از خودگمگشتگى و خسارات آن جهت بدام افتادگان .
درويش نامهائى به اسامى پير و مراد و قطب و شيخ و مرشد و دستگير كه در گوشه و كنار ، خلوت و محفل و خانقاهى ترتيب داده به ارشاد و تزكيهء نفس مريدان ميپرداختند ، در دو گروه . گروهى كه سادهلوحى مردم شناخته آن را وسيلهء نان و راحت و گذران ميساختند و دستهاى كه مأموريت آن كار داشته خرج خود و خانقاهشان از طرف اجانب و دولتها تأمين ميگرديد و چون هر دو گروه را رونق و دستگاه و آمد و شد و فوايد مادى و معنوى ، از عوايد جنسى و نقدى و دستبوس و پابوس و بزرگى و شأن و جلال همراه بود ، مشوق آن كه به تبعشان زيركان و چهرهسازان و زبانداران نيز تغيير قيافه و وضع داده ، جلوى ريش و موى سر رها نموده كسوت درويشى پوشيده ، پوست تختى گسترده وسيلهء چند رند واسطىى مثل