قرص و حب و شربت و مثل آن ميگرديد ، الا آنكه اواخر به تقليد داروهاى فرنگى چند دواخانه و طبيب دواها و حب و معجون ، شربتهائى ساخته ، آماده كرده بنام خود يا با اسمهائى جلب توجه كننده ميفروختند ، مثل شربت سينهء ( افغانى ) حب سرفهء ( ميرزا موسى خان ) ( روغن دختر هندى ) . قرص كمر ( ميرزا آقا بابا ) روغن پا درد ( عروس حاج مم جعفر ) و ادويه و مركبات قوت كمر و تقويت باء و حب و قرصهائى در اين خصوص كه تابلوهائى از آنها نوشته ، جلو دكانها آويزان نموده ، يا در روزنامهها تبليغ ميكردند . با همين داروهاى تركيب شده هم بود كه گاهى شوخىهائى از طرف عطار با مشترىهاى خودمانى به عمل ميآمد كه بجاى قرص كمر قرص مسهل و عوض حب سرفه حب ضرطه كه از باديان و مورچهى سائيده كه براى دفع گاز معده بود ميدادند ، يا نرم كردهى چوبپنبه را كه مولد گاز بود در دم كردنىها داده خورنده را بسر و صدا مىانداختند ! و خلاصه عطارى جائى بود كه هر كس هر چه ميخواست بايد به آن رجوع كند و ضرب المثل ( از شير مرغ تا جان آدم ) مفهوم كامل اين شغل بود كه همه چيز بايد در آن جمع بشود .
دوافروشهاى خردهفروشى هم بودند كه در گوشه و كنار سبزه ميدان و پاى جرز دكانها و كوچهها نشسته بساط پهن نموده ، كيسههاى كوچك و بزرگ دوا درمانها را ريسه كرده ، هم دوا داده ، هم طبابت ميكردند .
عباس اسمال دسمالى
ديگر از كسبهء بازار عباس آباد قهوهچىاى بنام عباس پسر اسماعيل دستمال فروش بود كه طبق معمول روز كه فرزندان بنام و كنيهء پدران شناخته ميشدند ( عباس اسمال دستمالى ) شناخته شده بود . قهوهچىاى كه چاى دو استكان سه شاهى ميفروخت ، با روى خوش و نكوئى رفتار و خوبى گفتار و خوى درويشى و آزادگى و دريافت سخنان و صفاتى از اهل خرقه كه به اين و آن تحويل ميداد ، از جمله ترك دنيا و صفا و وفا و صبر و تحمل و تسليم و رضا و بدى و زشتى حرص و طمع و ضرر ميل به مزخرفات و دورى از پليدى و روآورى به پاكيزگىها ، مثل قناعت و طهارت و تقوا و نماز و طاعت و امثال اينها و مريدانى هم كم و