تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
ليمو شيرين مىباشد ! زردىاى كه از رنگ پوست آن بشما تأثير كرده است ! گفتم جل الخالق ! آفرين به اين حذاقت و دانش ! البته نميتوانستم رو در رو بگويم آقاى دكتر خود ليمو شيرين مداوى و معالج رنج و تب هر نوع زردى يرقان مىباشد كه اصل اين مرض از فشار حرارت و حدت خشكى بهم ميرسد و اگر دسترسى به ليمو شيرين باشد كافى است كه تنها بيمار خود را با آن درمان بكند ، اما چه ميتوانستم گفت كه من فردى بودم عامى و بىاطلاع و او دكتر و بالاتر از آن ! كه چند سال پول دولت و پدر و مادر را حرام كرده ، بيش از هزار قلم راه پول‌كنى دريافته ، بعلاوه ، پالان الاغ را ديده و شك نمانده كه بيمار حتما ( چيزى ! ) از الاغ خورده ، ليمو شيرين در پاكت ديده شده ، مريض حتما از آن خورده ، يا خواهد خورد ، از آنجا كه رنگ پوست ليمو شيرين شبيه رنگ پوست بيمار و رنگ بيمار همرنگ ليمو شيرين مىباشد ، مخصوصا كه پاكت آن هم زير بغلش بوده !

دست راستىها مسهل ، دست چپىها تنقيه !

ديگر از اطباى آن روز دو طبيب ديگر هم بنام ( نور الحكما ) و ( كرچك الاطباء ) بودند كه اولى در ( گذر يحيى خان ) و دومى در ( گذر زعفران باجى ) طبابت مينمود . نور الحكما را ضمنا ( كور الحكما ) ميگفتند كه نگاه به صورت مريض نمىنمود ، از آنجهت كه درويش بود و متقى و ميگفت ناموس مردم از حكيم بايد در امان بوده باشد ، اگرچه اكثر اطباى آن روز را رسم چنين بود تا آنجا كه نبض بيمار را اگر زن بود از زير چادر ميگرفتند و در ديدن چشم و زبان نيز خود مرضا صورت را پوشانده فقط زبان يا حلقه چشم را نشان مىدادند . اين دو نفر هم از روى طبيعت مزاج خويش طبابت ميكردند ، به اين صورت كه چون نور الحكما را مزاجى گرم بود و هر صبح كاسه‌اى ( قدّومه ، شكر ) سر ميكشيد همه مريضهايش را به طبيعت خودش دانسته شير خشت و قدومه و آب اسفرزه و گشنيز و آب عدس و مثل آن مينوشت و دومى يعنى ( ميرزا رحيم - كرچك الاطبا ) را از آنجا كه مزاجى سرد بود و از روغن كرچك فايده ديده بود ، همه را اماله‌ى روغن كرچك و جوشانده‌ى روغن كرچك و ضماد روغن كرچك و مسهل سنا و آش كبوتر و گنجشك و عسل و نخود آب زيره و زعفران دستور ميداد و از اين جهت كه نسخه‌هايش خالى از كرچك نبود به كرچك الاطبا مشهور شده بود . در اين معنى كه اگر گرم مزاج پيش نور الحكما ميرفت