طولى نميكشد كه خود مردم يك كلاغت را چهل كلاغ و يك معجزت را صد معجز نموده بمقام افلاطونى و ارسطوئيت خواهند رساند ، همچنين اگر مريض را به محكمهات بياورند نخست به لب و دهان و جلو لباس و دست و آستينش نگاه بكن كه از چه جنس خوردنى به آن آغشته است ، همان را دليل ناخوشيش بدان و بگو از آن بيمار شده است !
پس از چندى پدر مرده پسر بجايش مينشيند و بدنبالش براى عيادت مريضهاى ميآيند و چون بخانهى بيمار وارد مىشود هرچه به اطراف مينگرد جز پالان خرى كه در كنارى افتاده بوده چيزى بنظرش نميرسد و با خود ميگويد هندوانه نديدهام كه بگويم سرماخوردگى داشته هندوانه خورده است ، و باديه گوشتكوبى نبوده است كه بگويم رودل داشته تريد آبگوشت خورده سنگينيش كرده ، شيشه و كاسه ترشىاى نيست كه بگويم تب داشته ترشى خورده است ، پالان الاغ را هم كه كسى نميخورد ، الا اينكه حتما اين پالان الاغى داشته كه اهل خانه آن را كشته مصرف كردهاند و چيزى هم از آن به بيمار خوراندهاند ، و با اين حساب ببالين بيمار رفته پس از معاينهء چشم و زبان و نبض با تبختر تمام ميگويد بيمارى شما را مرض صعب العلاج افتاده است از آنجا كه قسمتى يا عضوى از اسباب الاغى خورده زياد هم خورده است !
شايد تا اين اواخر اين داستان براى من بندهء نگارنده مبالغهاى بيش نميتوانست باشد كه جهت استهزاى اطباى بىاطلاع ساخته شده است ، اما زمانى برايم صورت حقيقت گرفت كه چون با بيمار زردى يرقان گرفتهاى كه پاكتى ليمو سر راه خريده در بغل داشت و بنزد دكتر ميرفت و من نيز با او همراهى داشتم ، دكتر را ديدم كه چون چشمش به ليموهاى داخل پاكت افتاد پس از صغرا كبرا چيدنهاى مقدماتى و طول و تفصيل و فلسفهبافىهاى زياد ، مثل ملاحظهى زبان و حلق و افكندن چراغ در رگهاى چشم و گوشى قلب و گذاشتن درجه و فشردن عضو عضو سينه و شكم و پهلوها و طبله زدن و فشردن اطراف شكم و چكشكارى زانوان و توزين و تشكيل پرونده ، از اسم و شهرت و شغل و آدرس منزل كه كجاى شهر ، در منطقهى اعياننشين يا گدانشين نشسته است ؟ ! و شمارهى تلفن و خواستن اينكه اگر شمارههاى ديگر هم دارد بگويد « براى خواندن ته كيسه و درك مقام و موقعيتش كه تا چه حد ميتواند سود بدهد ! » و نوشتن چند صورت عكس و تجزيه از ريه و سينه و خون و مدفوع و ادرار ، بادى به غبغب انداخته گفت : بله ! اين زردى شما از جهت خوردن همين چيزها مثل
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢٧٦