شده بود علاج بشود ، و ديگر دستورش به عطار نسخهپيچش كه نسخهى بينوايان ، يعنى نسخههائى كه بالايش علامت ( هو الحكيم ) گذاشته خودش حق ويزيت نگرفته بود بىپول پيچيده به حساب او منظور بكند . رحمت اللّه عليه .
چنانچه گفته شد بجز چند تن طبيب فرنگ ديدهى حيلهگرى آموخته بقيه همان حاج ملا آخوند بودند كه با مردم كمال عطوفت را داشته شب و روز خويش را وقف آنان ميكردند ، كه متقابلا نيز مردم هم ايشان را از خود و خود را از ايشان و فرشتگان رحمتيشان ميدانستند كه نهايت محبت و احترام را دربارهشان مبذول ميداشتند ، به اين معنا كه اگر عقد و عروسىاى بود اول دعوتى كه به عمل ميآمد از طبيب محله به عمل ميآمد و در مهمانىها با حرمتترين مهمان طبيب بود كه بر صدر مجلسش مينشاندند و در هر مناسبت طبيب بود كه بايد رابطهء خود را با او برقرار داشته ، در اعياد به دست بوسش رفته ، اگر خدمتى داشته باشد ، به انجام رسانيده ، در حضور و غياب از او سپاس گفته دعاگويش بوده باشند ، اضافه بر قدردانىهاى مادى مانند فرستادن هدايا از قبيل ، كشك و ماست و پنير و روغن و عسل و شيره و آرد و گوسفند و قوارههاى قبائى و عبائى و گيوه و قدك و برك كه در هر رفع نقاهت و بروز صحت ، وقت و بيوقت در دست اشخاص كه به پيشكش در اطاق انتظارهايشان همراه آورده بودند . رفتار متقابل كه صداقت محبت و يگانگى و تربيت قدردانى از محبت و ( چراغ از بهر تاريكى نگهدار ) شان را مىرساند .
دواهاى وقفى
بعد از آنها عطارها و نسخهپيچها بودند كه در امراض و ابتلائات با اطلاعاتى كه از كسب داروفروشى خود و نسخههاى اطبا بدست آورده بودند به معالجه مردم ميپرداختند و پس از آنها هم مردم خيّر گوشه و كنار هر كوچه و محله بودند كه اگر عطارها دو سه شاهىاى دريافت ميكردند آنها آن دو سه شاهى را هم نگرفته مجانا طبابت كرده دواهايشان را هم بلاعوض كه از پدران و اجدادشان نسخه به آنها ارث رسيده وقف و سفارش شده در وصايا مكلف به تفويض بمردم شده بودند ميدادند و از آن جمله بود : روغنها و ضمادها و شيافهائى كه براى بواسير تهيه ميكردند . روغنهائى كه براى درد دست و پا و عضلات و اندام و اورام و مانند آن ميساختند . مرهمهائى كه جهت جراحات و ضمادهائى كه براى دملها و جوشها و ريشها و