دربارهء دواهاى فرنگى هم نظر نامساعد داشت و ميگفت طبع بشر تنبل و تنپرور مىباشد كه خوردن يك قرص را به جوشاندن و تهيه چند قلم دارو ترجيح ميدهد كه فرنگىها هم از همين خصوصيّت استفاده كردهاند و چندى نمىگذرد كه اندكاندك داروها و گل و گياههاى شناخته شده جاى خود را به ادويهء نامعلوم بستهبندى شده ميدهد كه هر زمان رنگ عوض مىكند ، تا به جائى كه خاصيتشان نه تنها بر اطبا بلكه براى سازندگان آنها هم مجهول شده فقط جنبه تجارت پيدا مىكند و آنزمان است كه چون خاصيت دوا بر طبيب مبهم ميماند ، ناگزير نسخههاى او هم با ترديد و بىاطمينانى نوشته مىشود و بالطبع نيز چون نسخههايش در تحت تأثير گفتههاى سازندهء خارجى قرار ميگيرد ، ديگر برايش علم و طب و تشخيص نظرى كه اصل طب و حكمت مىباشد باقى نميماند و بمرور از آن بيگانه و بيگانهتر شده ، تا آنجا كه بدون راهنمائى خارجى به صورت كورى درميآيد كه دانه جوى را در ميان خرمنى گندم جستجو بكند .
اين ملا آخوند ، طبيبى بود كه اگر همان دهشاهى دو عباسى را هم نميدادند نميگرفت يعنى اصولا توجهى بدست بيمار نداشت كه چيزى كنار تشكچهاش گذاشته يا نگذارد ، كه گاهى پولهاى حق العلاجش تا آخر وقت محكمهاش فال فال در كنار تشكچهاش كه كم و زياد گذاشته شده بود ديده ميشد كه اعتنائى به آنها ننموده حواسش جمع مريضهايش شده بود ، و از ديگر كارهايش عقيدهاش در تفأل و تطيّر مخصوصا در نسخه نوشتن بود كه چون بيمار از دهانش در ميآمد كه مثلا گمان نميكند خوب شود و يا آيا با اين دوا خوب مىشود يا نه ، و يا عطسهاى ميآمد ، از آن كه آرى و نه و صبر آمده بود نسخه را پاره مىنمود و در عيادت بيماران خارج از محكمه ، چنانچه به راه مىافتاد و كسى جلو خرش را گرفته از او سؤال و پرسشى از اين قبيل ميكرد كه كجا ميرود ؟ و به چه كار ميرود و يا تابوت و نعش و تعزيهاى ميديد سر خر را برگردانده ، ميگفت امرى كه در آن چرا و چون و براى چه و مثل آن و گريه و عزا و بدحالى باشد خير نميكند ، و اگر سلامش كرده ، يا ( اوقر بخير ) ش ميگفتند و يا لوطى عنترى و خنده و شوخى و مانند آن مينگريست دلگرم شده با قوت قلب حركت مينمود ، و ديگر عمل انسانيش در معاينه نسخهنويسىاش در خارج از خانه و محكمه بود كه هفتهاى دوبار سوار خرش شده اطراف محله تردد مينمود كه هر آينه كسى تنگدست باشد و قدرت آمدن به محكمه و حق العلاج نداشته باشد خجالت نكشيده سرپائى كه بيرون خانه را به پول نگرفتن شناخته
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 272
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢٧٢