مريض روى جيب و پول مريض فكر ميكنند و مثل آن كه درست هم ميگفتند كه كمتر از اين جماعت كسى بود كه از طبابت و نسخههاى او اظهار رضايت نموده وصف حذاقت او بكند ، مگر بواسيرىهايشان كه دوايش دردشان ساكن مينمود . روغنى كه خود ساخته ، نسخه نمينوشت و ميگفتند حتما خودش بواسيرى مىباشد كه براى خودش پيدا كرده است و هر قوطى كوچك آن را دو تومان پول ميگرفت .
دكتر فرنگىهائى كه بدعت بست و بند با دواخانهها را كه هم نسخههايشان در دواخانهاى معلوم پيچيده شود بايد از ايشان بدانيم و اشعار زير كه برايشان ساخته شده بود !
تيغ مهلك دكتر كلنيك ما آقا فكل * آنكه طرح نو به حكمت در عمل آورده است
شب ، اجل ميگفت بهر بردن جان مريض * هر كجا رفتم بديدم دكتر آن را برده است
* *
ملك الموت رفت پيش خدا * گفت سبحان رَبى الاعلا
يك حكيمى است در محلهى ما * من يكى جان بگيرم او صد تا
يا به او كار ديگرى بسپار * يا به من كار ديگرى فرما
حاج ملا آخوند حكيم
نقطه مقابل يكى دو دكتر گذشته بقيهء اطباى خودمانى منجمله ( حاج ملا آخوند ) حكيم بود كه او نيز مانند حكيم طالقانى نسخههايش را با استخاره مينوشت ، به اين صورت كه تا استخاره خوب نميآمد نسخه بدست مريض نميداد ، اگر چه چندين نسخه عوض كرده باشد و چون در نتيجه همهء استخارههايش بد ميآمد او را جواب كرده ميگفت دوايش دست او نميباشد و او را پيش حكيم ديگر ميفرستاد ، چه معتقد بود صحت و مرض بدست پروردگار بوده ، كه طبيب فقط وسيله و اسباب علاج مىباشد و دليلش هم اين بود كه فقرا و نيازمندان در بىقوتى و بيغذائى و عدم حفظ الصحه و سرما و گرما و صدها نوع آلودگى محيط و زندگى بسر مىبرند ، مخصوصا اطفال آنها كه صبح تا شب در گل و لاى و لجن و كثافات غوطه ميخورند و خيلى هم نيرومندتر و سلامتتر از اطفال اغنيا ميباشند و كمتر احتياج بطبيب و دارو پيدا ميكنند ، بلكه بعضى اصلا پيدا نميكنند ، و ديگر اگر در دارو اثر ذاتى بود آن اثر را بايد همه وقت و همه هنگام داشته باشد ، در حالى كه تا پيمانهء كسى پر نشده اثر مينمايد و چون پر شود بهترين دواها بىاثر مىشود ، بلكه نتيجه معكوس ميبخشد .