كلماتى كوتاه و متقاطع و بريده بريده كه مجال سؤال و جواب را از بيمار و همراهان او سلب مينمود ، به انضمام شيطنت سوقات طب فرنگ در نسخهنويسى و حوالهء قبالهى نسخههاى خود به دواخانهاى معيّن با بقيّه احوالى يك دغلكارگى كامل كه در جيبكنى مردم ترتيب داده بود . كارهائى بىسابقه كه تا آنزمان در ميان اطبا ديده نشده بود . يعنى بدعتگذار حيلهگرى و بيمار لختكنى و ( چاچول بازى ) « 5 » در كار طب كه بايد پايهگذارىاش بنام او ثبت بكنيم .
اطاقى داشتند و انتظارى معمولى با زمين آجرى و چند صندلى و نيمكت چوبىى قهوهخانهاى و عبا و قبا و عمامهاى متعارف ، نشسته بر روى زمين ، بالاى تشكچه يا پشت ميزى كوتاه مانند ميز چرخ خياطى دستى و دواتى از مركب ليقهاى و قلمى نئين و نسخههائى به اندازه دو تا سه انگشت پهنا و چهار پنج انگشت قد از كاغذهاى كاهى ساده ، بىچاپ و سرلوحه و نشانى و غيره ، با پنج شاهى ، دهشاهى حق العلاج كه آن را هم بعضى نداشته بجاى آن نان خانگى و ماست و كشك و شيره آورده ، يا دعاثنا تحويل ميدادند و الاغى كه مواقع بيكارى با آن به راه افتاده مريضهاى كوچه و بازار را سرپائى و مجانى نسخه داده ، يا سر مريض ميرفتند .
اكنون اين آقاى طبيب يا ( حكيم فرنگى ) با اين سر و وضع آمده طبابت ميكرد اما با همه دلالهائى كه فرستاده برايش تبليغ ميكردند كه كمتر كسى جرأت قدم گذاشتن بخانهاش مينمود ، لاكن او كه درس تقلب در فرنگستان خوانده عقل مردم مخصوصا طبقه پولدار را به چشم و گوش و بزك و صورت ظاهر نه به شعورشان دريافته بود چارهء خلوتى دكان را در آن ديد كه اولا براى ملاقات و ويزيت وقت قبلى با طول مدت چند روزه و زيادتر و حق المعاينه را براى مرتبه اول چهار قران و براى دفعات بعد دو قران يعنى حتى دو برابر نرخ علاء الحكماى گرانفروش و حق القدم معاينهء بالينى ( سر مريض ) رايكتومان كه مبلغ قابل توجهى بود نوشته تابلو نموده بود كه توانست مشتريانى را از همان طريقه بدور خود جمع بكند ، در حالى كه افراد معمولى با يك بار معاينه كنار كشيده بازىگرىاش در مييافتند ، و بعضى از ايشان كه نسخهى طبيب پولپرست را نتيجه بخش ندانسته ، در اين نظر كه بجاى روى درد
هامش
( 5 ) . پشتهم اندازى . شارلاتانى . حقهبازى . . .