محكمه باز كرده بود كه او هم با دو سال لگن خالى كردن در مريضخانههاى فرنگستان گوئى از دماغ فيل افتاده بود كه چون فرزندانش فعلا مصادر مشاغل بزرگ و از اطباء پولدار صاحب نفوذ ميباشند جرأتم يارى بردن نامش نكرده به همان ( طبيب فرنگى ) اكتفا ميكنم .
محكمهء او مركب بود از هشتى نيمدايرهاى مشرف بشارع با تابلوى از كاشى كه به بالاى خانهاش جاسازى شده ، روى آن ( . . . . . . . ) نوشته شده بود و در ورودى از آن باطاق انتظار با مبلهاى نرم وسيع رويه كشيده و ميزهاى عسلى و زير سيگارىهاى متعدد و تابلوهاى جوراجور ( نظافت و سكوت را رعايت نمائيد ) ، ( اخ و تف نيندازيد ) ، ( خاكستر چپق و سيگار را در زير سيگارى بريزيد ) و انواع عكسهاى اسكلت و تشريح اندرون و رگ و پى و غضروف و عظام و ماسكههاى اجتماع طبيبان خارجى بر گرد بيمار با روپوشهاى سفيد و تابلو قاب گرفتهى قسمنامهء سقراط ، و نوكرى سفيد پوشيده بر روى صندلى كنار اطاق براى نگاه داشتن نوبت و دخول و خروج بيمارانى كه اكثرشان ( پردار ) « 4 » يعنى از خود و اطرافيانشان بوده دخول و خروجشان ميداد و اطاق معاينهاى با فرش قالى و ميزى دو طرف كشودار دور پوشيده از چوب گردوى منبّت كارى لاك الكلى ، با دوات جاقلمىدار بلور و چند قلم فرانسه و قلمى از پر قاز در دوات ديگر و جاكاغذى و دسته نسخهاى چاپى « كه تا آنزمان مرسوم نبود و روى همان كاغذهاى معمولى باندازهء سه چهار انگشت نوشته ميشد » و با قطعه بلورى كه رويش براى جلوگيرى شدن از بهم ريختن گذاشته شده بود و گوشى قلبى كه فقط در محكمهء او ديده ميشد و درجهى تبى كه در شيشهء الكل گذاشته شده بود و چند اسباب و ابزار ريز و درشت برّاق و چند شيشهء مار و عقرب و جنين مرده در شيشههاى دهانگشاد الكل در قفسهى دمچشم ، با تصديق ( گواهينامه ) هاى قاب كردهء بزرگ و كوچك از مدرسهء دارالفنون و دانشكدهء طب اروپا و عكس خودش با عينك و پاپيون يقهء برگردان و شمايل پدرش با نقاشى رنگ و روغن در قابى بزرگ ، و قفسهاى ديگر در طرفى آكنده از كتابهاى كلفت و نازك فارسى و فرانسه ، اضافه بر وجود خود ، با قيافهاى متفرعن ، همراه دنيائى فيس و افاده و خشكى ، با لهجه و لحنى ميان دهاتى و شهرى و فارسى و فرنگى كه فرنگى آن را بعد از سالها مراجعت از فرنگ هنوز براى تفاخر همچنان حفظ كرده بود و
هامش
( 4 ) . سياهى لشكر ، مشترى و مراجع به دروغ ، سياهبندى ، اجير شده .